هیئت انصار الحسین (ع) امیریه

از روز ازل در شور شینم - خوشم در جمع انصار الحسینم

+ بررسی حدیث ثقلین در خطبه قدیر ونقش آن در اثبات امامت

طرح شبهه :

ابن تیمیه حرانی در منهاج السنة می‌نویسد :

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعثرتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری

وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض

وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا: إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

فعلم انه لم یکن فی غدیر خم أمر یشرع نزل إذ ذاک لا فی حق علی ولا غیره لا إمامته ولا غیرها

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406


در این شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهای فکری تشیع و اهل بیت نگاهی آمیخته به شک و تردید به حدیثی است که جزو ارزشمند ترین سخنان پایانی رسول گرامی اسلام است آنجا که جناب ابن تیمیه می گوید: والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پیامبر را در باره اهل بیت قبول ندارد بلکه در نقل دیگران هم اگر متقن و محکم باشد ایجاد تردید می کند.

بنا بر این در این پاسخ هر چند کوتاه به توضیح اصل ما جرا و بخشهای اصلی فرمایش رسول خدا اشاره داریم و در آغاز تفسیر و تشریح الفاظ و لغات موجود در این حدیث.

 

پاسخ تفصیلی:

گفتار اول: مفهوم«حدیث ثقلین»

الف-درلغت

این حدیث ، مشهور است به «حدیث ثَقَلیْن»، و ثَقَلَیْن، تثنیه «ثَقَل» مى باشد، و کلمه ثَقَل در لغت به معناى چیزى است که مسافر با خود حمل مى کند.

عدّه اى از محدّثین و اهل لغت، این کلمه را «ثِقْلَیْن» یعنى به کسر ثاء و سکون قاف، قرائت کرده اند، که در این صورت تثنیه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگین و گنج آمده است، ولى به نظر مى رسد کلمه «ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء و قاف باشد. فیروز آبادى در کتاب «القاموس المحیط» مى گوید: و ثَقَل به (حرکت قا) متاع مسافر و اثاثیه او و نیز هر چیز نفیسى را که پنهان و محفوظش دارند گفته می شود، و از همین لغت است حدیث:

إِنِّی تارِکٌ فِیْکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی.

. القاموس المحیط: ج3 /353، المؤسّسة العربیّة ـ بیروت

ابن منظور دراین باره می نویسد:

سمیا ثقلین لأن الأخذ بهما ثقیل والعمل بهما ثقیل ، قال : وأصل الثقل أن العرب تقول لکل شیء نفیس خطیر مصون ثقل ، فسماهما ثقلین إعظاما لقدرهما وتفخیما لشأنهما.

کتاب خدا و عترت را ثّقّلین نامیده اند چون تمسک به این دو و عمل به آن سنگین است، و از طرفی عرب به هر چیزی که ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل می گوید، پس نامیدن کتاب خدا و عترت به این نام به جهت والا بودن جایگاه این دو و نگاهداری مرتبه آن است.

محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، الوفاة: 711 ، ج 11   ص 88 ، دار النشر : لسان العرب  دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولى.

ترجیح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدین جهت است که: تناسب ضبط اوّل ( ثَقَلَیْن) با شرائطی که رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در آن سخن گفته است بیشتر و مناسب تر است، زیرا مسافرى که از شهرى به شهرى کوچ مى کند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت به مبدأ را نداشته باشد - اسباب و اثاثیه زندگانى اش را با خود مى برد، و از آنجا که حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى گرفت و جا بجائی تمام لوازم و اثاثیه زندگى از جائى به جای دیگر ممکن نبود، لذا  هنگام کوچ کردن، گرانبهاترین و نفیس ترین اشیاء تحت تملّک را منتقل مى کردند. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در مقدّمه «حدیث ثقلین» مى فرماید:

من دعوت شده ام و به این دعوت جواب گفته ام، و بنا بر بعضى از نقلها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به این دعوت خواهم داد، آن حضرت خبر از نزدیک بودن رحلت و سفر آخرت می دهد و متعاقب این خبر، مى فرماید: «وإنّی تارکٌ»، موقعیّت سفر آخرت اقتضاء مى کند آن حضرت عزیزترین و گرانبهاترین اشیاء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفت و لطف بى شائبه اى که به امّت دارد، و از آنجائی که نسبت به بقای دین حنیف و بر پائی شریعت حریص است ، گرانبهاترین اشیاء که در طول زندگی پربرکتش نهایت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بین امّت باقی می گذارد، سپس توصیه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زیرا هدایت ابدى آنان در گرو تمسّک به این دو گوهر نفیس و گرانبهایى است که آن بزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بین آنان باقى گذاشته است.

با توجه به این توضیح، ضبط کلمه «ثَقَلین» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت دیگر نیز وافى به مقصود خواهد بود که در ادامه مبحث و با تحقیق در الفاظ «حدیث ثقلین» نکاتی را متذکر خواهیم شد.

ب: در اصطلاح :

کیفیّت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّک» و «اعتصام» بدینگونه است که چون این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط مى نمایند، قهراً مفاد حدیث، امامت و خلافت خواهد بود، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غیر قابل انکاری وجود دارد.

مراجعه به سخنان شارحین «حدیث ثقلین» از اعلام و مشاهیر اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغیر» ملاّ على قارى در «شرح شکاة»، و نیز به کتابهاى «نسیم الرّیاض»، «شرح المواهب اللَّدُنیّة»، «السّراج المنیر فى شرح الجامع الصّغیر»، «الصّواعق المحرقة»، و «جواهر العقدین» حقیقت را روشن تر به اثبات می رساند که مفاد «حدیث ثقلین» عبارت است از تشویق و وادار نمودن و برانگیختن جمیع امّت به پیروی وتبعیت از رفتار و کردار و اقوال خاندان نبوّت علیهم السّلام وحجت دانستن سیره و روش آنان در تمام مسائل دین و دنیا و آنچه که در اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان مؤثر می باشد و در یک کلام آنان را مقتداى خویش در جمیع امور قرار دهند، که براى نمونه به سخن مناوى در این باره اشاره می کنیم:

عن عبد الله بن زید عن أبیه أنه علیه الصلاة والسلام قال: من أحب أن ینسأ له فی أجله وأن یمتنع بما خلفه الله فلیخلفنی فی أهلی خلافة حسنة فمن لم یخلفنی فیهم بتر عمره وورد علی یوم القیامة مسودا وجهه.

کسی که دوست دارد خداوند مرگش را بتاخیر اندازد و از شر آنچه برجای گذاشته محفوظ بماند پس باید حرمت مرا در خاندانم به بهترین و نیکوترین جایگزینیها به انجام رساند، و کسی که به نیکوئی با آنان رفتار نکند عمرش کوتاه و در قیامت با صورتی سیاه بر من وارد خواهد شد.

عبد الرؤوف المناوی، الوفاة: 1031 هـ  ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،  ج2 ص175 ، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى  0

 

گفتار دوم : بررسی شبهات

الف: عدم تواتر حدیث ثقلین

ابن تیمیه متواتر بودن حدیث ثقلین را مورد تردید قرار داده و بر آن اشکال و اعتراض نموده و می نویسد:

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعترتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود:

این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند.

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است.

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبویة ، منهاج السنة النبویة  ج 7   ص 318 دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشا.

بررسی ونقد

اگر چه از شخصی مانند ابن تیمیه بیش از این انتظار نداریم که حدیثی از این قبیل را که به اعتراف بزرگانی از محدثان اهل سنت جزو احادیث متواتر و صحیح است انکار نماید زیرا نه تنها در منابع شیعی اسناد و طرق گوناگونی بر نقل این حدیث حاکی است بلکه منابع حدیثی و از همه مهمتر اعترافات مصنفین و شارحان آثار حدیثی اهل سنت قوی ترین مستند بر اثبات تواتر این حدیث است، زیرا حدیث متواتر خبر جماعتی است که سلسله روات آن تا معصوم، در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آنها بر کذب، به طور عادی محال بوده و نیز موجب علم گردد.

با توجه به اینکه حدیث شریف ثقلین را تعداد قابل توجهی از راویان در منابع فریقین روایت کرده‌اند، پس می‌توان آن را از دیدگاه مذهب اهل‌بیت علیهم‌السلام و اهل‌سنت حدیث متواتر نامید، و علاوه بر آن بسیاری از علمای حدیثی اهل‌سنت نیز حدیث شریف ثقلین را صحیح و معتبر نامیده‌اند که به اسامی و کتابهای برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

 

1- مسلم‌ بن‌ حجاج نیسابوری (206 ـ 261ق)

وی با نقل حدیث ثقلین در کتاب صحیح خود، بر صحت و اعتبار آن صحه گذاشته است . روایت زید‌ بن ‌ارقم را در همین زمینه پیش از این ملاحظه نمودید.

حدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جمیعا عن بن عُلَیَّةَ قال زُهَیْرٌ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم حدثنی أبو حَیَّانَ حدثنی یَزِیدُ بن حَیَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَیْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَیْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إلیه قال له حُصَیْنٌ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا رَأَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا حَدِّثْنَا یا زَیْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال یا بن أَخِی والله لقد کَبِرَتْ سِنِّی وَقَدُمَ عَهْدِی وَنَسِیتُ بَعْضَ الذی کنت أَعِی من رسول اللَّهِ فما حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُکَلِّفُونِیهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بین مَکَّةَ وَالْمَدِینَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى علیه وَوَعَظَ وَذَکَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَیُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رسول رَبِّی فَأُجِیبَ وأنا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ فیه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ فَحَثَّ على کِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فیه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی فقال له حُصَیْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ یا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.

 یزید بن حیان می گوید: همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‏ای و حدیث او را شنیده‏ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏ای. شمه‏ای از آن چه از رسول الله (ص) شنیده‏ای باز گوی. زید گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زیاد و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی‏گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. سپس گفت: روزی پیغمبر خدا بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‏شود. حمد خدا و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای نزد من می‏آید و دعوت او را اجابت می‏کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‏گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید ـ پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است ـ حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ ـ گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ ـ گفت: آری. مسلم به سند دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‏گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاة: 261 ، صحیح مسلم  ج 4   ص 1873 دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

 

2- ابوعیسی محمد بن ‌عیسی ترمذی (209 ـ 297ق)

 وی در کتاب الجامع الصحیح با نقل دو روایت مربوط به ثقلین‌، هر دو روایت را حسن (حدیثی که از نظر اعتبار پس از حدیث صحیح قرار می گیرد) نامیده ومی نویسد:

« حدثنا علی بن المنذر کوفی حدثنا محمد بن فضیل قال حدثنا الأعمش عن عطیة عن أبی سعید والأعمش عن حبیب بن أبی ثابت عن زید بن أرقم رضی الله عنهما قالا قال رسول الله * إنی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی أحدهما أعظم من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما قال هذا حدیث حسن غریب».

« رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‏نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‏تر است: کتاب خدا رشته‏ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی‏گردند تا کنارحوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید . سپس می گوید: این حدیثی است حسن و غریب (مشتمل بر لفظ خاص).

همچنین ترمذی در صحیح از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است :

حدثنا نصر بن عبد الرحمن الکوفی حدثنا زید بن الحسن هو الأنماطی عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله قال رأیت رسول الله فی حجته یوم عرفة وهو على ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول یا أیها الناس إنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله وعترتی أهل بیتی...

جابر می گوید: رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می‏خواند. شنیدم که می‏فرمود: ای مردم، همانا من چیزی را بین شما بر جای می‏گذارم که اگر تسلیم آن بوده و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت، یعنی اهل بیت من است»

محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی، الوفاة: 279 ، الجامع الصحیح سنن الترمذی ، ج 5   ص 662، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت  ، تحقیق : أحمد محمد شاکر وآخرون

 

3- حافظ ابو‌عبد الله حاکم نیسابوری (م 405ق)

حاکم نشابوری ، حدیث ثقلین را در کتاب المستدرک علی الصحیحین ذکر نموده و پس از نقل آن چنین گفته است:

«لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدیر خم امر بدوحات فقمن فقال: کانی قد دعیت فاجبت . انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر. کتاب الله تعالی و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ثم قال: ان الله

عز و جل مولای و انا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»

«چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند... سپس فرمود: گویا مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت کرده‏ام. همانا من بین شما دو شی‏ء گرانبها بر جای گذاشته‏ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر شوند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. آنگاه دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. »

حاکم تصریح می کند :

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.

این حدیث [ثقلین] بر اساس شرط بخاری و مسلم صحیح است ولیکن آن دو این حدیث را [در کتب خود] به طور کامل نقل نکرده‌اند

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین، ج 3   ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا

 

4-أحمد بن حنبل أبو عبد الله شیبانی (م241):

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن نُمَیْرٍ ثنا عبد الْمَلِکِ یعنی بن أبی سُلَیْمَانَ عن عَطِیَّةَ عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ انی قد تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ عز وجل حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی الا انهما لَنْ یَفْتَرِقَا حتى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ

ابو سعید خدری از رسول خدا نقل کرده است که فرمود: من دو شیء گرانبها باقی می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است و آن کتاب خدای بلند مرتبه و ریسمان متصل به آسمان تا زمین است و دیگری عترت و خاندانم، بدانید که این دو از یکدیگر جدائی ناپذیرند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة: 241 ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3   ص 26 دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر .ونیز: احمد بن حسین بیهقی در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمی در سنن (2/431) علی متقی در کنز العمال فی سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوی در مشکل الآثار (4/368) و سایر محدثین نیز روایت کرده‏اند

 

4-احمد بن علی نسائی (م 303 ق)

نّسائی در کتاب خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب همین حدیث را با اندک اضافه ای نقل کرده است:

فقلت لزید سمعته من رسول الله * فقال ما کان فی الدوحات أحد إلا رآه بعینیه وسمعه بأذنیه

«به زید گفتم آیا تو خود این سخن را از رسول الله (ص) شنیدی؟ گفت: زیر آن درختها هیچ کس نبود مگر آن که رسول الله صلی الله علیه وآله را با چشم دیده و سخنش را با گوش شنیده است.

أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی ، لسنن الکبرى  ،ج5،45، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د.عبد الغفار سلیمان البنداری , سید کسروی حسن ،

ونیز: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی ، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، ج1، 106 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی                .

 

5-حافظ ابوالفداء‌ اسماعیل‌ بن‌ کثیر دمشقی‌(م 774ق)

ابن کثیر نیز در تفسیرش، ذیل آیه23 از سوره شوری، حدیث شریف ثقلین را صحیح نامیده است، متن سخن وی و حدیث مورد نظر چنین است:

وقد ثبت فی الصحیح م 2408 أن رسول الله قال فی خطبة بغدیر خم: إن تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی وإنهما لم یفترقا حتى یردا علی الحوض...

در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله درخطبه غدیرخم چنین فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین را می‌گذارم: کتاب خدا و اهل‌بیتم را آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند.

إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، الوفاة: 77،تفسیرالقرآن العظیم ، اسم المؤلف:  ، ج 4   ص 114 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1401

 

6- حاکم در روایت دیگری از سلمه بن کهیل از پدرش از ابوالطفیل از وائله از زید بن ارقم چنین حدیث کرده است:

«نزل رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و المدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة فصلی ثم قام خطیبا فحمد الله و اثنی علیه و ذکر و وعظ فقال ما شاء الله ان یقول ، ثم قال: ایها الناس. انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی ، ثم قال : اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ؟ ثلاث مرآت قالوا نعم. فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه»

«رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ و پر شاخ و برگ فرود آمد. مردم زیر درختها را جارو کردند. رسول الله صلی الله علیه وآله شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می‏خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می‏گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی‏شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می‏دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: هر که را من مولی و سرورم، علی هم مولی و سرور اوست.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین  ، ج 3 ،  ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.

 

7- حافظ ابو نعیم احمد بن عبد الله:

وی در کتابش از حذیفة بن اسید غفاری از رسول الله صلی الله علیه وآله چنین نقل کرده است که فرمود:

«ایها الناس انی فرطکم و انکم واردون علی الحوض. فانی سائلکم حین تردون علی عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سبب طرفه بید الله و طرفه بایدیکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتی اهل بیتی. فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

ای مردم همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی که بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید ـ ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگشته و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیة الأولیاء ، اسم المؤلف:  أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی الوفاة: 430 ، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،  ج 1 ، ص 355 ، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة.ه

 

ب:-شبهه دلالی حدیث:

در این بخش و پس از اشاره به نقل حدیث ثقلین و توصیه و سفارش پیامبر اکرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بیت، اکنون نوبت به این مبحث می رسد که همانگونه که ابن تیمیّة وقبل از ایشان قاضی عبد الجبار وبعداز او عبد العزیز دهلوی گفته اند آیا حدیث ثقلین دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در یک سخن پذیرش پیشوائی و امامت آنان می کند یا خیر؟ به دیگر سخن آیا از این حدیث می توان گفتار شیعه را بر امامت و رهبری اهل بیت استفاده نمود؟

راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسیر: 2/11، مجموعة الفتاوى: 13/113. والقاضی عبد الجبّار فی المغنی: 20/191، والدهلوی فی تحفة اثنا عشریّه: 439، وفصل الخطاب للغرسی: 96

نقد وبررسی

توجه به واژه های بکار گرفته شده در این حدیث و آشنائی با مفاهیم آن نزدیک ترین راه برای پی بردن به مقصود شارع و گوینده حدیث است که ذیلاً به آن اشاره می‌گردد:

1 - الأمر بالأخذ:

در یک تعبیر رسول صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59

3- الأمر بالتمسّک

رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در جای دیگر فرمودند:

«ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسیوطی ج 6 ص 7، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 123

4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :

«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسکتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»

مسند أحمد: 1/118، المستدرک: 3/110 وقال صحیح على شرط الشیخین

5 ـ الأمر بالاعتصام

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم درحدیث دیگر فرمودند:

«ترکت فیکم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی»

کنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبی شیبة والخطیب فی المتفق والمفترق

تعابیری مانند: أخذ و تمسک و متابعه واعتصام هر یک به تنهائی صراحت دارد بر این که ثقلین واجب الاطاعه است و پیروی از آن دو بر هر مکلفی واجب است. زیرا این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط دارد، بنا بر این مفاد حدیث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غیر قابل انکاری وجود دارد.

سخن ابن الملک که در آن کلمه و واژه تمسک را تشریح کرده است خواندنی است، او در توضیح و بیان مفهوم این کلمه چنین گفته است:

«التمسک بالکتاب العمل بمافیه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهیه. ومعنى التمسک بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسیرتهم»

تمسک به کتاب عمل کردن به آن یعنی پذیرش دستورات وترک نواهی الهی است و معنای تمسک به عترت محبت آنان و هدایت یافتن به وسیله و سیره وروش آنان است.

المرقاة فی شرح المشکاة: 5/600

مُناوی در بیان و شرح «إنّی تارک فیکم» و «تمسک» گفته است:

تلویح بل تصریح بأنّهما کتوأمین خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإیثار حقّهما على أنفسهم والاستمساک بهما ...،

این تعبیر نه اشاره بلکه تصریح دارد که کتاب وعترت هردو مانند دو قلوهایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را در بین امّت باقی گذاشته و به امّت توصیه فرموده است تا به نیکى با آن دو سلوک نمایند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم کرده و در امور دینشان به آن دو تمسّک جویند.

 عبد الرؤوف المناوی ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،ج2،ص472، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولى .

تفتازانی نیز پس از نقل حدیث صحیح مسلم می نویسد:

ألاترى أنّه علیه الصلاة والسلام قرنهم بکتاب اللّه تعالى فی کون التمسک بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسک بالکتاب إلاّ الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فکذا فی العترة

آیا نمی بینی رسول خدا صلی الله علیه وآله  عترت وکتاب را باهم قرین قرار دا ده است که تمسک به آن دو نجات از گمراهی است و تمسک به کتاب معنایی ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدایت در آن است و در اخذ به عترت هم همین مفهوم اراده شده است.

سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی ،شرح المقاصد فی علم الکلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانیة - باکستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :

و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حدیث به معناى «تمسّک» است، امام صادق علیه السلام در روایتی ذیل آیه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:

نَحْنُ حَبْلُ الله الذی قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ریسمان الهی هستیم که اعتصام و تمسک به آن را خداوند متعال فرمان داده است.

این روایت در کتب فریقین موجود است.

ابن حجر هیثمی ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1414 هـ.ق.

تفسیر فخر رازى: ج8/173و  تفسیر خازن: ج1/277، دار الکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1415 هـ.ق.

پس الفاظ و تعابیری مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّک»، در حقیقت به یک مفهوم و معنی باز می گردند که نتیجه آن «اتّباع و پیروى» است، و مفاد «حدیث ثقلین» چیزی غیر از این نیست. بنا بر این بدون هیچگونه تأمّل و اشکالى، امامت و خلافت اهل بیت علیهم السلام با این حدیث اثبات می شود، و این نتیجه از  الفاظ «حدیث ثقلین» بدست می آید که : على و اهل بیت علیهم السّلام خلفاء رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.

نکته لازم به ذکر وتوجه این است که علاوه بر استفاده از مفردات این حدیث، در برخی از نقلها واژه ى «خلیفتین» به جای «ثقلین» آمده است که در کتب روائی اهل سنت موجود است، که این لفظ نیز صراحت در مرجعیت دینی وسیاسی اهل بیت دارد.

مسند احمد: 6/232، حدیث 21068 و ص244، حدیث 21145، و کتاب السُّنّة تألیف ابن ابى عاصم: ص336، حدیث 754، چاپ المکتب الاسلامى بیروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالکتاب العربى ـ بیروت 1402 هـ.ق.

 

ج: عدم وجود حدیث ثقلین در بخاری

شبهه دیگری که ابن تیمیه در باره حدیث ثقلین مطرح کرده است عدم نقل آن در صحیح بخاری است، وی می نویسد:

وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری...

حدیث ثقلین را فقط مسلم نقل کرده است و در صحیح بخاری از آن اثری نیست.

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

جناب ابن تیمیه باطرح  این شبهه و ادعا با آبروی نداشته خودش بازی کرده و زحمت دیگران را زیاد کرده است، چرا که با مراجعه به سخن بخاری در پی ریزی و نوشتن کتابش و همچنین دیگر حدیث باوران اهل سنت بی پایگی ادعا ثابت و رسوائی خنده آوری را به ارمغان می آورد.

زیرا نقل نکردن بخارى در صورتى که طریق صحیح براى حدیث وجود داشته باشد دلیل بر ضعف روایت نیست، زیرا بسیارى از علماى اهل سنت گفته اند: احادیث صحیح منحصر در منقولات صحیحین نمی باشد بلکه به اعتراف خود آنان چه بسیار روایات صحیحی که از قلم افتاده باشد ولی در دیگر آثار حدیثی مکتوب و محفوظ مانده باشد.

 نووى در این باره  مى نویسد:

 «انّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحیح کما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسألة»;

 «بخارى و مسلم التزام نداده اند که تمام احادیث صحیح السند را نقل کنند و خود نیز به این مطلب تصریح کرده اند، بلکه قصد آنان این بوده که مقدارى از احادیث صحیح السند را جمع آورى کنند; همان گونه که نویسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذکر نمى کند»

أبو زکریا یحیى بن شرف بن مری النووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانیة

ابن قیّم جوزیه در مورد حدیث ابى الصهباء که تنها مسلم نقل کرده، مى گوید: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حدیث ضررى نمى رساند.

 آیا کسى مى تواند ادعا کند که منفردات مسلم صحیح نیست؟ آیا هرگز بخارى ادعا کرده است هر حدیثى را که در کتاب خود ذکر نکرده ام، باطل و ضعیف بوده و حجّت نیست؟

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مکتبة المنار الإسلامیة - بیروت - الکویت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

 چه بسیار احادیثى که بخارى در غیر صحیح خود به آن احتجاج کرده، در حالى که در صحیح نیاورده است و چه بسیار احادیثى که بخارى آن ها را تصحیح کرده ولى در صحیح نیاورده است».

ابن الصلاح مى گوید:

«لم یستوعبا الصحیح فی صحیحیهما ولا التزما ذلک، فقد روینا ذلک عن البخارى انّه قال: ما ادخلت فی کتابى الجامع الاّ ما صحّ و ترکت من الصحاح لحال الطول. وروینا عن مسلم انّه قال: لیس کل شىء عندى صحیح  وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا علیه. وقال البخارى: احفظ مائة الف صحیح ومائتى الف حدیث غیر صحیح، وجملة ما فی کتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حدیثاً بالأحادیث المتکررة. وقیل: انّها باسقاط المکررة أربعة آلاف حدیث»;

«بخارى و مسلم تمام احادیث صحیح السند را در صحیح خود نیاورده اند و اصلا چنین التزامى هم نداده اند. از بخارى روایت شده است: من تنها احادیث صحیح السند را در کتاب خود آورده ام، چه بسیار احادیث صحیح السند را که به جهت طولانى شدن کتاب ترک نموده ام. همچنین از مسلم روایت شده است: این چنین نیست که تمام احادیث صحیح السند نزد خود را در این کتاب آورده باشم، تنها روایاتى را در صحیح خود ذکر کرده ام که مورد اجماع است... بخارى مى گوید: صدهزار حدیث صحیح حفظ دارم و دویست هزار حدیث غیرصحیح، در حالى که در کتاب «الجامع الصحیح» خود بیش از 7275 حدیث با احادیث مکرّر، نقل نکرده است و بنا بر نظر برخى با حذف مکرّرها چهار هزار حدیث است».

عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی د، ج 1، ص 30ار النشر : مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض ، تحقیق : عبد الوهاب عبد اللطیف.

 

د - وجود علی بن منذر درحدیث شقلین

اشکالی که دکتر سالوس بر حدیث ثقلین وارد نوده است این است  «در روایت دوّم ترمذى على بن منذر کوفى است که او از شیعیان کوفه به حساب مى آید...»

. أثر الإمامة فى الفقه الجعفرى و أصوله

نقد وبررسی شبهه

 در جاى خود اشاره شده به اینکه، در صورتى که راوى ثقه باشد تشیّع ضررى به احادیث وى وارد نمى کند.

البانی ، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 356ـ358.

از ترجمه على بن منذر کوفى استفاده مى شود که او از مشایخ ترمذى، ابن ماجه و نسائى و جماعت کثیرى از بزرگان ائمه حدیث; از قبیل: ابوحاتم، مطیّن، ابن منده، سجزى، ابن صاعد و ابن ابى حاتم بوده است. صاحب تهذیب در این باره می نویسد :

روى عنه : الترمذی ، والنسائی ، وأبن ماجة ، وأبو بکر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلی ، وأحمد بن الحسین بن إسحاق الصوفی الصغیر ، وأبو علی أحمد بن محمد بن مصقلة

ترمذی،ونسای ، ابن ماجه ابو بکر ...از اوروای نموده است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146.

 عده زیادى از  علمای اهل سنت; از قبیل: ابوحاتم رازى، نسائى، ابن حبّان، ابن نمیر و دیگران او را توثیق کرده اند.

قال عبد الرحمان بن أبی حاتم سمعت منه مع أبی وهو صدوق ، ثقة

قال النسائی: شیعی محض ثقة . وذکره ابن حبان فی کتاب " الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمی ... سمعت ابن نمیر یقول هو ثقة صدوق

ابن حاتم می گوید :

 از اومن وپدرم شنیدم واو صادق وثقه بود .

نسای می گوید : ابن منذر شیعی وثقه است

ابن حبان می کوید :ازابن نمیر شنیدم که می گفت او ثقه وراست گو است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146. الذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 3 ص 157.

 

گفتار سوم :شبهه تعارض

راه دیگری که مخالفان رهبری اهل بیت برای بی اثر کردن حدیث ثقلین انتخاب کرده اند  از طریق شبهه تعارض است و لذا بعضی از علمای اهل سنت تعدادی از احادیثی که به نظر آنها متعارض با حدیث ثقلین است مطرح کرده اند که به بررسی آنها می پردازیم.

الف)  تعارض حدیث ثقلین با حدیث اصحابی کالنجوم

یکی از احادیثی که مدعی تعارض آن شده اند حدیثی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شان اصحاب و اقتدای به آنان در کتب حدیثی اهل سنت آمده این حدیث است که فرمود:«أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند به هر یک از آنها اقتدا کنید هدایت خواهید شد.

مفاد این حدیث می گوید: اصحاب و یاران رسول خدا مظهر و نشانه ارشاد و هدایت مردم هستند، و فرد خاصی را از بین اصحاب نام نبرده است تا ترجیح و امتیازی درست شود.

واز طرفی مفاد حدیث ثقلین منحصر شدن هدایت و رشد در پیروی از اهل بیت علیهم السلام است، بنا بر این جمع بین این دو مفاد و بر داشت ممکن نیست، زیرا در یک روایت تمام اصحاب را هادیان و نشانه های نجات معرفی فرموده است و در حدیث دیگر «ثقلین»  اهل بیت را راهنمایان و منجیان امت نامیده است.

آمدی از بزرگان اهل سنت پس از بیان مفهوم اهل بیت و سرایت دادن آن به همسران پیامبر به وجه تعارض اشاره کرده و می گوید: دلیلی نداریم که انحصار نجات از گمراهی را در تبعیت از اهل بیت بدانیم زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر حدیث ثقلین حدیث اقتدا به اصحاب را نیز فرموده است.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن ، الإحکام فی أصول الأحکام ،  دار النشر : دار الکتاب العربی- بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد این شبهه

شرط تعارض:

متعارض بودن دو حدیث در صورتی است که هر دو از جهاتی یکسان باشند، یعنی از نظر صحت سند و قوت متن در یک حد و اندازه باشند.

البانی می گوید:

 أن التعارض شرطه التساوی فی قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بین قوی وضعیف فمما لا یسوغه عاقل منصف.

شرط تعارض دو حدیث مساوی بودن در استحکام رساندن محتوا است و اما ایجاد تعارض بین دو حدیثی که یکی قوی و دیگری ضعیف باشد هیچ انسان عاقل منصف نمی پذیرد..

 ناصر البانی ، رسالة حول المهدی

با توجه به این شرط سراغ سخنان اندیشمندان اهل سنت می رویم تا معلوم شود که آیا حدیث: «اصحابی کالنجوم» شرائط و قدرت تعارض با حدیث ثقلین را دارد یا نه؟

دیدگاه دانشمندان اهل سنت:

در موسوعه دارقطنی آمده است :

وفیه «أصحابی کالنجوم ، بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، أخرجه الدارقطنی فی (غرائب مالک) ، والخطیب ، فی الرواة عن مالک ،... قال الدارقطنی لا یثبت عن مالک ، ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک و خطیب در زمره راویان از مالک ذکر نموده ...وسپس گفته است: این روایت از مالک ثابت نمی باشد و تمام راویان آن مجهولند.

موسوعة أقوال الدارقطنی ، ج10 ، ص82 جمع وترتیب : السید أبو المعاطی النوری المتوفى سنة 1401 ـ 1981 الدکتور محمد مهدی المسلمی ،  أشرف منصور عبد الرحمان ، أحمد عبد الرزاق عید أیمن إبراهیم الزاملی ، ومحمود خلیل .

فتنی در تذکره می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم " من نسخة نبیط الکذاب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»از روایات نبیط کذّاب است .

الفتنی ،تذکرة الموضوعات  ، ص 98.

ابن قیم جوزیه در این باره می نویسد :

وَأَمَّا مَا یُرْوَى عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ { أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمْ اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ } فَهَذَا الْکَلَامُ لَا یَصِحُّ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»کلامی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر نشده و صحت ندارد.

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ابن القیم الجوزیه ،إعلام الموقعین عن رب العالمین ، ج2 ص 361 ا مصدر الکتاب .

شوکانی می نویسد :

روی عنه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أنه قال: "أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم" فهذا لم یثبت قط، والکلام فیه معروف عند أهل هذا الشأن، بحیث لا یصح العمل بمثله فی أدنى حکم من أحکام الشرع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» قطعا ثابت نیست و اشکالات آن نزد محدثان شناخته شده است که عمل به آن در ساده ترین احکام شرع صحیح نمی باشد .

محمد بن علی بن محمد الشوکانی (المتوفى : 1250هـ) ، إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول ، ج2 ، ص 188، الناشر : دار الکتاب العربی ، الطبعة الأولى 1419هـ ، 1999م .

زیعلی در کتاب  تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف می نویسد :

هَذَا حَدِیث مَشْهُور وَأَسَانِیده کلهَا ضَعِیفَة لم یثبت مِنْهَا شَیْء .

این حدیث مشهور وتمام سند های آن ضعیف است و هیچ چیزی را ثابت نمی کند.

عبد الله بن عبد الرحمن السعد ، تخریج الاحادیث ج2ص230 ،  ناشر:دارابن خزیمة – الریاض ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ

ابن قدامه مقدسی می گوید :

قول النبی صلى الله علیه وسلم :« أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »لا یصح هذا الحدیث .

این سخن رسول خدا که فرموده است: «اصحابی کالنجوم...» حدیث صحیحی نیست .

للإمام العلامةموفّق الدین عبدالله بن أحمد بن محمّدالشهیر بـ:ابن قدامة المقدسی ملتقى أهل الحدیث ،المنتخب من علل الخلال لعلل للخلال ج1 ص، 12.

ابن حزم در باره این روایت می نویسد:

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم .، وأما الحدیث المذکور فباطل مکذوب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»باطل و دروغ است .

الاحکام ، ابن حزم ، ج 5 ، ص 642 ، 643

و در جای دیگر می نویسد :

وأما قولهم: «أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، فحدیث موضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی جعلی است .

ابن حزم الأندلسی ،رسائل ابن حزم الأندلسی ، ج3 ص 96 ، المحقق :  إحسان عباس الناشر :  المؤسسة العربیة للدراسات والنشر .

ابن حجر می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم أخرجه الدارقطنی فی غرائب مالک و قال لا یثبت عن مالک. ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک آورده و گفته است این روایت از مالک ثابت نیست و راویان آن مجهولند.

لسان المیزان ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 137 ، 138،

البانی در باره عدم صحت روایت می نویسد:

«أصحابی کالنجوم فبأیهم اقتدیتم اهتدیتم»  لا یصح : واه جدا وموضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»صحیح نبوده و حدیثی پوچ و جعلی است .

صفة صلاة النبی صلى الله علیه وسلم ج1 ص49 ، المؤلف : محمد ناصر الدین الألبانی ، الناشر : مکتبة المعارف للنشر والتوزیع ، الریاض

ابن تیمیه در باره صحت روایت مزبور می نویسد:

«أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»ضعیف باطل .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی ضعیف و باطل است .

أحمد الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى ،  ج1 ص55 . الإمام أحمد بن حمدان الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى والمفتی والمستفتی ، الناشر : المکتب الإسلامی – بیروت الطبعة : الرابعة – 1404 تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی

همچنین در مجموعه ای از فتاوای علمای الازهر حدیث فوق ردّ شده است که بعضی از آنا به شرح ذیل است:

قول النبى صلى الله علیه وسلم : «أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »

وهو أیضا ضعیف وقیل موضوع،رواه الدارمى وغیره،وأسانیده ضعیفة .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»ضعیف است و گفته شده است جعلی است و دارمی و غیر او آن را روایت نموده اند و سلسله سند آن ضعیف است .

فتاوى الأزهر ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

السؤال : هل من الحدیث ما یقال : أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم ؟

آیا آنچه که در شان اصحاب از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: یاران من همانند ستارگان آسمانند، به هر یک که اقتدا نمودید هدایت می شوید، صحیح است؟

الجواب : هذا حدیث ضعیف وقیل موضوع .

جواب : حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیث ضعیفی است.وگفته شده است :جعلی است.

فتاوى الأزهر – ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

محمَّد بن إبراهیم بن عَبداللطِیف آل الشیخ مفتی مکة مکرمه ورئیس قضات وشؤون اسلامی می نویسد:

أصحابی کالنجوم المعروف عند أَهل الحدیث حقاً أَنه لا یثبت سنده ولا یصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة.

حدیث «اصحابی کالنجوم...» که مشهور و معروف شده است،  حق نزد اهل حدیث این است که این حدیث سند آن قابل اثبات نیست وصلاحیت برای احتجاج را نداشته و شایستگی اثبات حکمی را ندارد.

فتاوى و رسائل الشیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ ج2 ص7 .

با توجه به کثرت سخنان حدیث شناسان از اهل سنت، مدعیان تضاد حدیث ثقلین با روایت مجعول و دروغ «اصحابی کالنجوم» پاسخ خویش را گرفته و امید واریم برای همیشه دست از منفی بافی و دروغ پردازی بر دارند تا افراد عادی از امت اسلامی راه درست و صحیح را انتخاب کنند.   

 
ب)  - تعارض حدیث ثقلین با حدیث اقتدوا

 

عبد العزیز دهلوی در کتابش بنام «التحفة الاثنا عشریة» در مقام رد حدیث ثقلین آن را معارض با حدیثی که در کتب اهل سنت بصورت « اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر» نقل شده است می داند .

سنن الترمذی: ج 5ص 272. و ابن حبان: ج 15ص 328.

بررسی سندی روایت

1-       اهل سنت به این دلیل که چون بخاری و مسلم این روایت را در صحیح خودشان نیاورده اند آن را بی اساس دانسته و با همین ملاک روایاتی را که در فضائل امیرالمومنین علیه السلام وسایراهل بیت علیهم السلام نقل شده است رد نموده و بی اعتبار تلقی کرده اند، از جمله  ابن تیمیه در باره مشروعیت خلافت ابو بکر می گوید : چون در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم، نصوص فراوان و از طرفی اجماع بر خلافت ابوبکر داریم ولی در باره علی چیزی وجود دندارد پس خلافت ابوبکر ثابت می شود.

لأن النص والإجماع المثبتین لخلافة أبی بکر لیس فی خلافة على مثلها فإنه لیس فی الصحیحین ما یدل على خلافته وإنما روى ذلک أهل السنن

منهاج السنة ، ج4 ، ص388 .

و یا در جای دیگر دلیل عدم صحت روایت صادره از رسول خدا که «امت من هفتاد و سه یا هفتاد و دو فرقه می‌شوند» را عدم وجود آن در صحیحین دانسته و می گوید:

 أن حدیث الثنتین والسبعین فرقة لیس فی الصحیحین

منهاج السنة ، ج5 ، ص249 .

2- این روایت با سند های مختلف توسط جمعی از صحابه مثل حذیفه بن یمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالک - عبدالله بن عمر- عبدالله بن ابی الهذیل نقل شده ؛ ولی معتبر ترین آنها روایت حذیفه و ابن مسعود می باشد که تحقیق در سند، ضعف ادعاها روشن می گردد.

طریق اول حدیث حذیفة:

روایاتی که از طریق حذیفه بن یمان نقل شده ، در سلسله سند آن «عبدالملک بن عمیر»  واقع شده است  که در کتب رجالی اهل سنت با تعبیراتی همچون: «رجل مدلس» «ضعیف جدا»، «کثیر الغلط»، «مضطرب الحدیث جدا»، «مخلّط»، «لیس بحافظ» از او یاد شده است.

 به عنوان مثال : مزی در تهذیب الکمال و ابن حجر در تهذیب التهذیب در باره او آورده اند :

وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته .

احمد بن حنبل می گوید:

 احادیث عبدالملک بن عمیر،  بسیار مضطرب ودگرگون است و روایات او در کتب روایی نیز اندک می باشد.

تهذیب الکمال - المزی - ج 18 - ص 373و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 6 - ص 365 )

ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره او آورده است:

وروى إسحاق الکوسج ، عن یحیى بن معین قال : مخلّط . وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته ، ما أرى له خمس مئة حدیث ، وقد غلط فی کثیر منها . وذکر إسحاق الکوسج  عن أحمد ، أنه ضعفه.

اسحاق کوسج از یحیی بن معین نقل کرده است که می گفت: عبد الملک بن عمیر مخلّط است یعنی احادیث صحیح را با ضعیف به هم می آمیخته است،  و احمد بن حنبل گفته است: وی احادیثش با اینکه اندک است ولی مضطرب و ضعیف است.

سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 5  ص 440

هم چنین ذهبی از ابوحاتم نقل کرده: 

  عبد الملک بن عمیر لم یوصف بالحفظ

...عبد الملک  بن عمیر جزو حافظین به شمار نمی آید .

سیر اعلام النبلاء -  ذهبی – ج 5  ص 440

خوارزمی از علمای اهل سنت در باره عبد الملک بن عمیر چنین آورده است :«او همان کسی است که عبدالله بن یقطر و یا قیس بن مسهر صیداوی را که سفیر و نماینده حسین بن علی علیهما السلام به سوی مردم کوفه بود،  شهید کرد و  به دستور ابن زیاد او را از بالای دارالاماره به زیر انداخت و در حالی که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»

مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی  ص185

از سوی دیگر همین عبد الملک بن عمیر حدیث را مستقیماً از ربعی بن حراش نشنیده و ربعی بن حراش نیز مستقیما از حذیفه بن یمان نشنیده است . مناوی در این رابطه می گوید:

عبد الملک لم یسمعه عن ربعی و ربعی لم یسمع من حذیفه...

عبد الملک این حدیث را از ربعی و ربعی از حذیفه نشنیده است...

( فیض القدیر- ج2 ص56- الانساب حنظلی- ج4-ص251 )

طریق دوم حدیث حذیفة:

در روایت دیگری که از طریق حذیفه بن یمان وارد شده است اشخاص زیر آمده اند:

1-«سالم بن علاء مرادی» که ذهبی در باره وی می نویسد:

 ضعفه ابن معین ، والنسائی

ابن معین و نسائی او را تضعیف کرده اند.

 میزان الاعتدال - الذهبی – ج2 ص112

ابن حجر در باره او می نویسد :

قال الدوری عن ابن معین ضعیف الحدیث

دوری از ابن معین نقل کرده است که او ضعیف الحدیث است.

 تهذیب التهذیب - ابن حجر – ج 3 ص 381 .

2- « عمر بن هرم » که ذهبی در میزان الاعتدال در باره او آورده است:

عمرو بن هرم ضعفه یحیى القطان .

عمرو بن هرم را یحیی بن قطان تضعیف نموده است.

( میزان الاعتدال - ج3  ص 291 )

3-« وکیع بن جراح » که او را «  مقدوح» (مورد قدح و خدشه) دانسته اند .

...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابیه : ...سمعت ابی یقول : ابن مهدی اکثر تصحیفا من وکیع ، و وکیع اکثر خطا من ابن مهدی ، و وکیع قلیل التصحیف ...و سمعت ابی یقول : اخطا وکیع فی خمس مائه حدیث.

وکیع از ابن مهدی پر غلط تر و روایاتش کم است...وکیع در پانصدحدیث اشتباه کرده است.

تهذیب الکمال – ج30 ص471 به نقل از العلل: ج1 ص14 و ص 127

 4- همچنین در سند غلام « ربعی بن حراش » وجود دارد که ابن حزم تصریح به مجهول بودن او نموده است.

قال ابن حزم: و قد سمی بعضهم المولی فقال : هلال مولی ربعی و هو مجهول لا یعرف من هو اصلا

هلال غلام ربعی مجهول است و کسی او را اصلا نمی شناسد .

الاحکام فی اصول الاحکام- ج2ص243

بررسی طریق ابن مسعود:

اما روایتی که از طریق « ابن مسعود » نقل شده ، نکات ذیل در آن قابل توجه است :

الف : ترمذی تصریح نموده و گفته است:

هذا حدیث غریب من هذا الوجه من حدیث ابن مسعود لا نعرفه الا من حدیث یحیی بن سلمه بن کهیل و یحیی بن سلمه یضعف فی الحدیث .

این حدیث (حدیث اقتدوا) حدیث غریبی است که فقط از طریق یحیی بن سلمه نقل شده است و او در نقل حدیث ضعیف است.

صحیح ترمذی – ج5 ص672

ب : در همین سلسله سند « یحیی بن سلمه بن کهیل » قرار دارد.

ابن حجر در لسان المیزان می گوید:

ضعفه یحیى بن معین

یحیی بن معین او را تضعیف نموده است.

 لسان المیزان - ابن حجر - ج 7 - ص 431

ابن حجر در لسان المیزان آورده است :

یحیى بن سلمة بن کهیل بالتصغیر الحضرمی أبو جعفر الکوفی متروک

او شخصی متروک است احادیث او باید ترک شود و نقل نشود و یا مورد عمل قرار نگیرد.

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 - ص 304

ذهبی در میزان الاعتدال گفته است :

یحیى بن سلمة  بن کهیل . عن أبیه . قال أبو حاتم وغیره : منکر الحدیث . وقال النسائی : متروک . وقال عباس ، عن یحیى : لیس بشئ ، لا یکتب حدیثه .

یحیی بن سلمه بن کهیل را ابو حاتم و دیگران منکرالحدیث دانسته اند و نسائی گفته است: حدیثش متروک است . و عباس از یحیی نقل کرده است: قابل اعتناء نیست و حدیثش ارزش نوشتن ندارد .

 میزان الاعتدال - الذهبی - ج 4 - ص 381     

ج : و نیز در همین سلسله سند « اسماعیل بن یحیی بن سلمه» واقع شده است که مزی در تهذیب الکمال او را متروک الحدیث نامیده است.

تهذیب الکمال - المزی - ج 3 - ص 212 – 213

ذهبی در میزان الاعتدال آورده است :

قال الدارقطنی : متروک .

میزان الاعتدال - الذهبی - ج 1 - ص 254

علاء الدین مغلطای در اکمال تهذیب الکمال آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الکوفی . قال أبو حاتم  بن حبان : لا تحل الروایة عنه وقال أبو الفتح الأزدی ، فیما ذکره ابن الجوزی : متروک الحدیث. إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی متروک.

...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جایز نیست...  ابن جوزی  او را متروک الحدیث دانسته است. 

إکمال تهذیب الکمال فی أسماء الرجال - علاء الدین مغلطای - ج 2 - ص 08

و نیز ابن حجر در تهذیب التهذیب و تقریب التهذیب آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی . قال الدارقطنی متروک . ونقل ابن الجوزی عن الأزدی أنه قال متروک.

... دار قطنی و ازدی گفته اند: اومتروک الحدیث است .

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 100 و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 293

د : و نیز در همین سلسله سند « ابراهیم بن اسماعیل بن یحیی » آمده است که در باره او گفته اند :

1-« لین ، متروک ، ضعیف ، مدلس ، قال الذهبی : لینه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.»

او شخصی بی مبالات، متروک ، ضعیف و حیله گر در نقل حدیث است،  ذهبی در باره او گفته است : ابو زرعه او را بی مبالات دانسته و ابوحاتم احادیث او را طرد کرده است.

 میزان الاعتدال – ج1 – ص 20 –المغنی  - ج 1 - ص 10

2-« و قال العقیلی عن مطین :کان ابن نمیر لا یرضاه و یضعفه و قال : روی احادیث مناکیر. قال العقیلی : و لم یکن ابراهیم هذا بقیم الحدیث. »

عقیلی از مطین نقل می کند که:ابن نمیر از روایات  او راضی نبود و او را تضعیف می کرد و می گفت: او احادیث نا شناخته نقل می کرد. عقیلی می گوید: حدیث ابراهیم ارزشی نداشت.

 تهذیب التهذیب – ج1 – ص 106

بررسی طریق انس بن مالک :

 اما حدیث از طریق «انس»

در همه سندهای آن افرادی چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دلیل وجود دارند:« عمرو ین هرم» که قبلا وضعیت وی مشخص گردید.

در باره « عمر بن نافع» آمده است :

«حدیثه لیس بشیء» ، «لا یحتج بحدیثه»

«حدیث او قابل اعتنا نیست»، « به حدیث او احتجاج نمی شود»

الکامل - ج5- ص 1703- تهذیب التهذیب – ج1 – ص 499

در باره « حماد بن دلیل » گفته اند :

« من الضعفاء»، « ضعفه ابو الفتح الازدی و غیره» ، «و ابن الجوزی فی الضعفاء»

المغنی فی الضعفاء – ج1 – ص 189 - میزان الاعتدال – ج1- ص 590 - هامش تهذیب الکمال – ج7 –ص236

بررسی طریق عبد الله عمر:

در تمام سندهایی که در کتب اهل سنت از طریق« عبدالله بن عمر »نقل کرده اند  پس از آن با تعبیرات مختلف روایت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظیر این موارد:

حدیث اقتدوا باللذین من بعدی . وهذا غلط ، وأحمد لا یعتمد علیه .

 حدیث اقتدوا باللذین من بعدی أبى بکر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا یعتمد علیه .

حدیث اقتدوا اشتباهی است که  احمد بن حنبل به آن  اعتماد نمی کرد.

میزان الاعتدال – ذهبی - ج1 - ص 105 - لسان المیزان - ابن حجر - ج 1 - ص 188

ان حدیث عبدالله بن عمر هذا باطل بجمیع طرقه...

این حدیث عبد الله بن عمر از همه طرقش باطل است...

 لسان المیزان –ج 5 – ص 237

با توجه به نقل اقوال متعدد در باره راویان این حدیث، آیا باز هم عقل و منطق صحیح اجازه می دهد که روایتی از این دست را با حدیثی صحیح السند و محکم، مانند حدیث ثقلین معارض بدانیم؟

شبهه

آمدی دهلوی در اصول الاحکام این شبهه را مطرح می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است:« خذوا شطر دینکم عن الحمیراء» نصف دین خود را از عایشه بگیرید. پس ضرورتی ندارد که ما دین خود را فقط از اهل بیت بگیریم زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در کنار حدیث ثقلین امر به تبعیت و گرفتن احکام دین از عایشه نیز کرده است و ما دین خود را از عایشه گرفته ایم و به سخن پیامبر صلی الله علیه وآله عمل کرده ایم.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن الوفاة: 631 ، الإحکام فی أصول الأحکام ، ج1،ص248، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد وبررسی

آمدی این حدیث را در برابر و معارض با حدیث ثقلین مطرح کرده است در حالیکه بسیاری از علمای اهل سنت به جعلی و کذب بودن حدیث اشاره کرده اند تا جائی که البانی راجع به آن می گوید: این حدیث موضوع و جعلی و کذب بر رسول خدا صلی الله علیه وآله است.

قال القاری فی الموضوعات الصغرى : لا یعرف له أصل . قال ابن القیم الجوزیة فی المنار المنیف ص 60 وکل حدیث فیه " یا حمیراء " أو ذکر حمیراء فهو کذب مختلق .

قاری در موضوعات صغری گفته است: این حدیث اصل و اساسی ندارد، ابن جوزیه گفته است: هر حدیثی که در آن تعبیری مانند: یا حمیراء و یا نامی از حمیراء باشد دروغ و ساختگی است.

ابن کثیر می گوید:

خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء فإنه لیس له أصل ولا هو مثبت فی شئ من أصول الاسلام ، وسألت عنه شیخنا أبا الحجاج المزی فقال : لا أصل له .

این حدیث که در آن گفته شده است: نصف دین خود را از حمیرا بگیرید اصل و اساسی ندارد و در کتب معتبر دیده نشده است، از استادمان مزی پرسیدم گفت: اصلی ندارد.

ابن کثیر ، البدایة والنهایة ، ج 8 ص 100

همچنین ابن حجر عسقلانی می نویسد

 لاأعرف له إسنادا ، ولا رأیته فی شئ من کتب

سندی در باره آن ندیدم و در هیچ کتابی آن را نیافتم.

صائب عبد الحمید ، منهج فی الإنتماء المذهبی  ص 214

با ملاحظه آنچه نقل شد، آیا این حدیث قابلیت تعارض با حدیث صحیح متواتر ثقلین را دارد؟.

 

گفتار چهارم :اهل‌بیت علیهم‌السلام درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال می کند که مراد از اهل بیت تمام بنی هاشم است ومنظور این است که بنی هاشم اتفاق بر کذب نمی کنند، این مطلب را اهل سنت نیز قبول دارند.

ابن تیمیه می نویسد :

إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی

در پاسخ این شبهه باید گفت که فهمیدن این نکته چندان مشکل نیست و هر کس در محتوای حدیث شریف «ثقلین» اندکی تأمل و تفکر نماید، منظور از اهل‌بیت در آن را به خوبی به دست خواهد آورد، که منظور از اهل بیت در این حدیث شریف که به عنوان ثقل اصغر (امانت سنگین کوچک‌تر) معرفی شده است، باید کسانی باشند که لیاقت و شرایط رهبری همه جانبه امت اسلامی را داشته و در عین حال از هر گونه لغزش و گناه و انحراف دور باشند. ثقل اکبر (امانت سنگینن بزرگ‌تر) یعنی قرآن کریم نیز دارای چنین ویژگی است و ضامن رستگاری و سعادت امت اسلامی است. اما افراد غیر معصوم توان و لیاقت ایفای چنین نقش الهی و بزرگی را ندارند.

بدون شک منظور از اهل‌بیت در حدیث شریف «ثقلین» کسانی هستند که خداوند متعال در آیه33 از سوره احزاب، از تطهیر آنها از هر گونه پلیدی و گناه خبر داده است، و منظور از آنها کسانی است که خداوند متعال در آیه 59 از سوره نساء به صاحبان واقعی امر بودن آنها اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأکید ورزیده است.

در قرآن می بینیم که لفظ اهل برای بعضی خاص از خاندان انبیا استعمال شده است و مقصود تمامی نزدیکان ایشان نیست . زیرا در قرآن حتی پسر نوح نبی علیه السلام هم از اهل ایشان استثنا شده است  . تا چه رسد به همسر. ( مانند همسر نوح ولوط)

قَالَ یَا نُوحُ إنَّهُ لَیسَ مِن أهلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ ،سوره هود / 46

خداوند فرمود ای نوح او از خاندان تو نیست او (صاحب) عمل ناشایست است.

پس برای فهمیدن معنای اهل بیت هر رسولی باید به منبع وحی تمسک جست تا معنای اهل بیت روشن شود.

بنا بر این در مورد اهل بیت رسول خدا بهتر است به روایات نبوی مورد اتفاق شیعه وسنی مراجعه کنیم تا حقیقت امر روشن شود.

در مورد شان نزول این آیه سوره احزاب ، اهل تسنن روایت حدیث کساء را نقل می کنند:

عن صَفِیَّةَ بِنْتِ شَیْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم غَدَاةً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).

صحیح مسلم: 130/7 ح 6414

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بیرون رفتند و بر روی دوش ایشان عبایی طرح دار از موی سیاه بود، حسن بن علی آمد، او را در زیر عبا گرفت، حسین آمد  او را نیز وارد کرد، علی آمد او را نیز وارد کرد، سپس فرمود: خداوند می خواهد از شما اهل بیت پلیدی ها را دور کند و شما را پاک نماید .

ودعا رسول الله  صلى الله علیه وسلم  الحسن والحسین وعلیا وفاطمة فمد علیهم ثوبا فقال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا

سنن النسائی الکبرى ج5/ص113

رسول خدا، حسن، حسین، علی وفاطمه را خواست پس پارچه ای بر روی ایشان کشید و گفت: خداوندا ایشان اهل بیت من هستند، پس بدی را از ایشان دور گردان وایشان را پاک نما.

حدثنا محمود بن غیلان حدثنا أبو أحمد الزبیری حدثنا سفیان عن زبید عن شهر بن حوشب عن أم سلمة أن النبی  صلى الله علیه وسلم  جلل على الحسن والحسین وعلی وفاطمة کساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا فقالت أم سلمة وأنا معهم یا رسول الله قال إنک إلى خیر. قال هذا حدیث حسن وهو أحسن شیء روی فی هذا وفی الباب عن عمر بن أبی سلمة وأنس بن مالک وأبی الحمراء ومعقل بن یسار وعائشة

سنن الترمذی ج5/ص699

ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می گوید: رسول خدا بر روی حسن ، حسین ، علی وفاطمه عبایی کشید، آنگاه عرض کرد: حداوندا  ایشان اهل بیت من و نزدیکان من هستند. از ایشان پلیدی را ببر و ایشان را پاک گردان . ام سلمه می گوید : از رسول خدا پرسیدم: آیا من همراه ایشان هستم (از اهل بیتم)؟ فرمود: تو بر خوبی هستی (از اهل بیت  نیستی اما از نیکانی) .

ترمذی گفته است: این حدیث خوبی است و بهترین روایت در این زمینه است ...

همچنین این روایت را حاکم نیشابوری نقل کرده وگفته است:

هذا حدیث صحیح على شرط البخاری ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2، 146/3.

این روایت طبق نظر بخاری ومسلم صحیح است ولی آن را ذکر نکرده اند.

همچنین بعد از ذکر روایتی با همین مضمون می گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2.

این روایت طبق نظر مسلم صحیح است ولی آن را نقل نکرده است.

طبرانی در ج3/ ص52 از حدیث 2662 تا 2673 ده روایت می آورد که در آنها تصریح به همین مضمون شده است که اهل بیت رسول خدا تنها علی فاطمه حسن وحسین هستند و حتی ام سلمه از همسران رسول خدا در آن مجموعه نیست .

احمد بن حنبل و طبرانی در ضمن این روایت نقل کرده اند که ام سلمه گفت :

فرفعت الکساء لأدخل معهم فجذبه من یدی وقال: إنّک على خیر.

 مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الکبیر للطبرانی ج 3 ص 53

پس من عبا را بالا بردم تا همراه ایشان داخل شوم، رسول خدا عبا را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیر هستی

 ابن تیمیه در این باره می نوسید :

والحسن والحسین من أعظم أهل بیته اختصاصا به کما ثبت فی الصحیح أنه دار کساءه على علی وفاطمة وحسن وحسین ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا.

حسن و حسین از مهمترین و بزرگترین اعضای خاندان پیامبرند، همانگونه که در خبر صحیح آمده است که رسول خدا عبا را روی بدن علی و فاطمه و حسن و حسین کشید، سپس عرضه داشت: خداوندا اینان خاندان من می باشند، پلیدی را از آنان دور و پاکشان فرما.

منهاج السنة النبویة ج4/ص561

محصور نمودن افرادی خاص و با نام و نشان قطعا افراد دیگری مانند همسران پیغمر را از دایره و محدوده اهل بیت خارج می کند.

در بعضی از روایات صحیحه اهل تسنن نیز به این حقیقت اشاره و اعتراف شده و بعضی از بزرگان صحابه صریحا همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را جزو اهل بیت ندانسته اند:

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ دَخَلْنَا عَلَیْهِ فَقُلْنَا لَهُ لَقَدْ رَأَیْتَ خَیْرًا لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الْحَدِیثَ بِنَحْوِ حَدِیثِ أَبِی حَیَّانَ غَیْرَ أَنَّهُ قَالَ أَلَا وَإِنِّی تَارِکٌ

فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ مَنْ اتَّبَعَهُ کَانَ عَلَى الْهُدَى وَمَنْ تَرَکَهُ کَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ وَفِیهِ فَقُلْنَا مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ نِسَاؤُهُ قَالَ لَا وَایْمُ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنْ الدَّهْرِ ثُمَّ یُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِیهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَیْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِینَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ

به زید بن ارقم گفته شد: تو بهره های فراوانی برده ای، همنشین رسول خدا بوده و پشت سرش نماز خوانده ای و...گفت: رسول خدا فرمود: من دو یادگار ارزنده باقی می گذارم، کتاب خدا که ریسمان او است، هر کس آن را پیروی نماید هدایت یابد، و هر کس آن را ترک گوید گمراه شود، پرسیدیم: آیا همسران رسول خدا از اهل بیت او محسوب می شوند؟ گفت: نه، زیرا زن مدت زمانی نزد مرد می ماند سپس او را طلاق می دهد و او نزد پدر و خویشانش باز می گردد، اهل بیت رسول خدا  افرادی هستند که بعد از او صدقه بر آنان حرام شده است. 

 

صحیح مسلم ج4/ص1874 کتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علی بن أبی طالب

نکته پایانی درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال دیگری بر حدیث ثقلین دارد وآن اشکال این است که به این حدیث مطلب دیگری اضافه شده است.

...وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض...

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس متوفای728هـ  منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی شبهه

جمله ای که ترمذی در صحیحش آورده مطلبی نیست که او آن را اضافه کرده باشد بلکه این فقره را بقیه محدثین اهل سنت نیز آورده اند که ذیلاًَبه آن اشاره می شود:

1- احمد بن حنبل     

عن أبی سعید قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم :« إنی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض »

أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاة: 241 ، فضائل الصحابة ، ج 2   ص 779، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. وصی الله محمد عباس.

2 - ابن سعد درطبقات

...لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما...

محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری الوفاة: 230 ، الطبقات الکبرى ، ج 2   ص 194  ، دار النشر : دار صادر - بیروت .

3 - بلاذری در انساب الا شراف

عن زید بن أرقم ...قال صلی الله علیه وآله‍ه:  أنا تارک فیکم ما إن تمسکتم به لم تضلوا، کتاب الله وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض. ثم أخذ بید علی فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، أنساب الأشراف،، ج 1   ص 281 ، دار النشر :

4 – عقیلی

...وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض... وقران لا یتابع علیه ، هذا یروى بأصلح من هذا الإسناد

أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى العقیلی الوفاة: 322 ، الضعفاء الکبیر ،  ج 4   ص 362 ، دار النشر : دار المکتبة العلمیة - بیروت - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد المعطی أمین قلعجی

ابن کثیرمی نویسد : شیخ ما ابو زهره می گوید: ...وهذا حدیث صحیح...،

أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی (المتوفى : 774هـ) الوفاة: ، السیرة النبویة لابن کثیر ، ج 4   ص 416، دار النشر

5 - ابن حجر هیثمی

ابن حجر بعد از نقل« لن یفترقا حتى یردا علی الحوض» در باره سند حدیث می نویسد: مشکلی ندارد.

لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا بم تخلفونی فیهما وسنده لا بأس به

أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة  ، ج 2   ص 438 ج 2   ص   438، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط.

 

نتیجه گری و جمع بندی نهائی

ا ساس هدایت اسلام تعلیماتی است که دین اسلام برای انسان آورده است تا صراط مستقیم را به او شناسانده و او را به پیمودن آن موفق سازد. این تعلیمات در دو رکن پیوسته به هم گرد آمده است، قرآن و حدیث. دو رکنی که طلب هدایت از هر یک بدون رجوع به دیگری امکان پذیر نیست، تصور این که با قرآن کریم بدون مراجعه به عترت و تعلیمات و آموزشها و همچنین سیره و سنن آنان می توان به «هدایت فعلیه» رسید، درست نیست و برخلاف خود قرآن کریم و وصیت های مکرر و مؤکد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد، همانگونه که تعلیمات عترت نیز بدون عرضه بر قرآن کریم درست نیست و برخلاف تعلیمات خود عترت است،  این موضوع بسیار مهم، در حدیث نبوی مسلّم الصدور؛ یعنی «حدیث ثقلین» به روشنی تبیین شده است «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی – احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما» من در بین شما دو شیء گرانقدر را می گذارم که تا وقتی به آن دو تمسک جویید، گمراه نمی شوید یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است : کتاب خدا که طناب کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت و خاندان من،  این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس بنگرید که در نبود من چگونه با آنان رفتار می کنید.

حدیث ثقلین از پرآوازه ترین و از گنجینه های با ارزش حدیثی مسلمانان است و بزرگان مذاهب اسلامی در کتاب هایشان، اعم از صحاح و سنن و مسانید و تفسیر و سیره و تاریخ و لغت و غیر آن، از این حدیث یاد کرده اند. شیعیان این حدیث صحیح و متواتر را یکی از دلائل امامت و وصایت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می دانند و آن را به هشتاد و دو طریق، با عباراتی متفاوت از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده اند. اهل سنت نیز این حدیث را بهتر دانسته و آن را از ده ها طریق و از بیست و اندی صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده اند، و شبهه واشکالی که نسبت به دلالت وسند وتغییرات در این حدیث از ناحیه ی برخی مانند ابن تیمیه ودیگران مطرح شده است را مورد نقد وبررسی قرار گرفته ومطابق اسناد ومدارک معتبر اهل سنت پاسخ آن داده شده و به جرات می توانیم بگوئیم که هیج یک از این شبهه ها واشکالات نسبت به این حدیث وارد نبوده و نخواهد بود.

 



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
 
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگی:  mohammad     -   تاریخ:  27 اسفند 87 - 00:00:00
اینکه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) می گوید یکی از دیگری سنگین تر است ، کدام از دیگری سنگین تر است ؟ و به چه دلیل؟ متشکر از اینکه عقاید ناب را برای ما باز و روشن می کنید .
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامی
با عرض پوزش از تاخیر پیش آمده در پاسخگویی
طبق روایات شیعه و سنی کتاب خداوند ثقل اکبر و اهل بیت آن حضرت ثقل اصغر هستند ؛‌ اما علت اکبر بودن قرآن و اصغر بودن اهل بیت در روایات نیامده است و طبق نظر علما ، علت این امر آن است که قداست اهل بیت عصمت و طهارت ، در عمل به قرآن کریم است ، که دستوراتی که خداوند متعال برای تعالی و رشد انسان ، تعیین نموده و انسان را به اتباع از ان فراخوانده است ؛ به همین سبب است که در مدح رسول خدا (ص)‌در تشهد می گوییم «أشهد أن محمدا عبده» و بندگی حضرت را در مقابل فرامین خداوند ، بزرگترین مدح آن حضرت می دانیم .
اهل بیت عصمت علیهم السلام نیز تمامی تلاش خویش را برای حاکم شدن دستورات قرآن در جامعه و در نفس خویش به کار برده اند و ظاهرا به همین سبب است که قران ثقل اکبر بوده و اهل بیت علیهم السلام ثقل اصغر به شمار می آیند .
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
2   نام و نام خانوادگی:  ایمان     -   تاریخ:  25 مرداد 89 - 00:07:20
اتفاقا شما بر ضد حدیث عمل می کنید و به اهل بیت در درجه اول مادران مومنان توهین می کنید در ضمن منظور حدیث در اینجا یعنی نگهداری از قران وال بیت نه صرفا پیروی
3   نام و نام خانوادگی:  سعید حسینی(شاه اسماعیل صفوی)     -   تاریخ:  25 مرداد 89 - 17:49:22
جناب بی ایمان

سلام علیکم
4   نام و نام خانوادگی:  ایمان     -   تاریخ:  27 مرداد 89 - 01:52:44
جناب مومن مگر ایات نورانی نور چشمتان را کور کرده که ایشه را پاک گردانید اصلا اقا من ایشه را به خاطر همخوابی و گرفتن بوی رسول الله صل الله علیه وال وسلم دوست دارم دوستی به خاطر خدا وایشان را طبق نص صریح قران ام امومنین ویدانم یعنی مادر تو
5   نام و نام خانوادگی:  ایمان     -   تاریخ:  27 مرداد 89 - 02:01:43
momen abdullah و سعید حسینی(شاه اسماعیل صفوی خدایا این دوتا بنده های در بند تعصب را هدایت فرما
6   نام و نام خانوادگی:  سعید حسینی(شاه اسماعیل صفوی)     -   تاریخ:  28 مرداد 89 - 11:49:18
جناب بی ایمان
اگر برای حرفهایت دلیلی داری عنوان کن
و اگر نداری بهتره ساکت باشی و گرنه جوابی دندان شکن به تو خواهم داد که هیچ دندانپزشکی نتواند آنها را مداوا کند
یا حق
7   نام و نام خانوادگی:  ایمان     -   تاریخ:  08 شهریور 89 - 18:36:01
شما ارزش بحث نداری چون در ظلمت زندگی می کنید در ضمن برای این قیاس جاهلانهتان متاسفم
8   نام و نام خانوادگی:  momen abdullah     -   تاریخ:  09 شهریور 89 - 04:59:15
جناب ایمان
قبل از اینکه فرار را بر قرار ترجیح دهی این سوال ما را پاسخ ده:
عایشه زره زنانه از کجا گیر آورده بود؟؟ شما که نمی‌خواهید بگویید عایشه زره مردانه بر تن کرده بود!! هر چه باشد در اسلام بسیار تاکید شده است که زنان لباس مردانه نپوشند!!!

یا علی
9   نام و نام خانوادگی:  مجید م علی     -   تاریخ:  10 شهریور 89 - 14:37:16
با سلام جناب ایمان! در خواندن نظرات‌تان متوجه شدم که نسبت به اسلام، تعصب خوبی داری، اما متاسفانه علمت هم کمه، هم از جای غلط گرفته شده. این خانم را که شما می‌گوئید آنقدر حضرت رسول اکرم را اذیت کرد که آیه افک در موردش امده، این را من نمی‌گویم، بلکه علمای اهل سنت می‌گویند. این لینکو ببین: آیه افک درباره کدامیک از زنان رسول خدا (ص) نازل شده است؟ http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1265 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ام المومنیین بودن ایشان سر جای خودش، اما شخصیت بد ایشان، او را در مقامی بهتر از زن حضرت نوح علیه السلام و همسر حضرت لوط علیه نمی‌گذارد. مگر نشنیده‌ای که در جمل چکار کرد؟ بر علیه امام زمان خودش برخاست. برو از علمایت بپرس که اگر یکی بر علیه امامش حرکت کنه، چیکار باید کرد؟ کمی تحقیق کن، برای خودت خوبه. یا علی
10   نام و نام خانوادگی:  بنده خدا     -   تاریخ:  24 آبان 89 - 11:29:13
خسته نباشید
11   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:30:15
سلام علیکم متاسفم از اینکه عزیزان چرا اینطور بی تدبیرانه آب در آسیاب دشمن مسلمین می ریزند و باعث احساس پیروزی آن کوردلان راقوی تر می کنند ، چرا به کتب و مدارک موجود مراجعه نمی کنید آخه تو همین سایت که واقعا وانصافا زحمت زیادی برای آن کشیده می شود جواب این شبهه که آیا شیعه اعتقاد به اهانت به امّهات مسلمین را دارد حال چه امّ المؤمنین خدیجه (سلام الله علیها) چه عایشه چه حفصه چه امّ سلمه و........... فرق ندارد .
یا اینکه این موضوع عملا در کتب علمای بزرگ و تراز اول عزیزان اهل سنت به عنوان یک اعتقاد و حتی بعضا به عنوان فضیلتی برای امّ المومنین عایشه نقل شده است . ما شیعیان هم به فرمان قرآن عزیز هم در چهاچوب دستورات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله و پیروی از اهل البیت علیهم السلام و در حال حاضر حسب دستور مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی اهنت به صحابه و امّهات مسلمین را حرام شرعی می دانند و ما هم بر روی چشم می گذاریم .
اما یک نمونه ی کوچک از مطالب مندرج در کتب اهل سنت و خود قضاوت کنید خصوصا برادر عزیزم جناب آقای ایمان

روایت اول: عایشه کنیزی را زینت می‌کرد تا با آن جوانان قریش را شکار کند!

در کتاب‌هاى اهل سنت روایاتى یافت مى‌شود که اتهاماتى را به همسران پیامبر و مشخصا عائشه نسبت داده‌اند.

ابن أبى شیبه، استاد بخارى در کتاب المصنف روایتى را نقل مى‌کند که طبق آن عائشه دخترى را براى جلب نظر جوانان قریش آرایش مى‌کرده است:

حدثنا أبو بکر قال نا وکیع عن العلاء بن عبد الکریم الیامی عن عمار بن عمران رجل من زید الله عن امرأة منهم عن عائشة أنها شوفت جاریة وطافت بها وقالت لعلنا نصطاد بها شباب قریش.

از عائشه روایت شده است که روزى کنیزى را آرایش کرده و او را چرخاند و گفت: شاید بتوانیم با این کنیز، جوانان قریش را شکار کنیم!

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج4، ص49، ح17664، و ج4، ص484، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

علماى لغت نیز همین روایت را در کتاب‌هاى لغت نقل و کلمات آ‌ن را شرح داده‌اند:

ابن منظور در لسان العرب مى‌نویسد:

وفی حدیث عائشة رضی الله عنها: أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت: لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش، أی زینتها.

و در روایت عائشه که آمده است «أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش» یعنى کنیز را زینت کرد!

الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج9، ص185، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعة: الأولى.

و ابن اثیر جززى مى‌نویسد:

فی حدیث عائشة أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید ها بعض فتیان قریش أی زینتها

در روایت عایشه آمده است که « أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش» یعنى کنیز را زینت کرد!

الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای606هـ)، النهایة فی غریب الحدیث والأثر، ج2، ص509، تحقیق طاهر أحمد الزاوی ـ محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبة العلمیة ـ بیروت ـ 1399هـ ـ 1979م.

و زبیدى در تاج العروس نیز همین روایت را مطرح و برخى از کلمات آن را شرح مى‌دهد:

المُشَوَّفَةُ، کمُعَظَّمَةٍ: مِن النِّسَاءِ: التی تُظْهِرُ نَفْسَهَا لِیَرَاهَا النَّاسُ، عن أَبی علیٍّ. وشَوَّفَهَا، تَشْوِیفاً: زَیَّنَهَا، ومنه حَدِیثُ عائشةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا: (أَنَّهَا شَوَّفَتْ جَارِیَةً، فطافَتْ بها، وقالتْ: لَعَلَّنَا نَصِیدُ بها بَعْضَ فِتْیَانِ قُرَیْشٍ).

مشوفة‌ مانند معظمة از زنان کسى است که خود را مى‌آراید تا مردم او را ببینند؛ و «شوفها» یعنى او را زینت کرد! و از همین باب است روایت عائشه که گفت:« أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش»

الحسینی الزبیدی، محمد مرتضی (متوفای1205هـ، تاج العروس من جواهر القاموس، ج23، ص534، تحقیق: مجموعة من المحققین، ناشر: دار الهدایة.




12   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:35:21
نقد و بررسی:روایت اول: عایشه کنیزی را زینت می‌کرد تا با آن جوانان قریش را شکار کند! مجهول السند است!(

این روایت همان طور که از سند آن به روشنى پیدا است، مرسل است و عمار بن عمران آن را از «إمرأة» نقل مى‌کند. هم خود عمار بن عمران فردى است مجهول و هم مشخص نیست که این «إمرأة» چه کسى است. پس این روایت ارزش استدلال ندارد.

از نظر دلالى نیز اگر چه عمل زشتى را به همسر پیامبر صلى الله علیه وآله نسبت داده‌ است، اما باز دلالت بر ارتکاب فحشا نمى‌کند!
13   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:37:29
دیدگاه علمای اهل سنت در باره اتهام فحشاء به همسران پیامبران

اکثر بزرگان اهل سنت نیز اعتقاد دارند که هیچ یک از زنان پیامبران، متهم به زنا فحشاء نبوده‌اند.

ابن کثیر دمشقى سلفى در این باره مى‌گوید:

ولیس المراد بقوله «فخانتاهما» فی فاحشة بل فی الدین فإن نساء الأنبیاء معصومات عن الوقوع فی الفاحشة لحرمة الأنبیاء کما قدمنا فی سورة النور قال سفیان الثوری عن موسى بن أبی عائشة عن سلیمان بن قتة سمعت ابن عباس یقول فی هذه الآیة ) فخانتاهما ( قال ما زنتا أما خیانة امرأة نوح فکانت تخبر أنه مجنون وأما خیانة امرأة لوط فکانت تدل قومها على أضیافه.

منظور از این گفته خداوند «فخانتاهما» فحشا نیست؛ بلکه خیانت در دین است؛ چرا که زنان انبیاء از انجام فحشاء معصوم هستند؛ به خاطر احترامى که انبیاء دارند؛ چنانچه پیش از این در سوره نور در این باره سخن گفتیم. سفیان ثورى از موسى بن أبى عائشه از سلیمان بن قته از ابن عباس نقل کرده است که در باره این آیه گفته: آن‌ها زنا نکرده بودند؛ بلکه خیانت زن نوح این بود که به مردم مى‌گفت او دیوانه است و خیانت زن لوط نیز این بود جاى مهمانان را به قوم لوط نشان داد.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص394، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

و در جاى دیگر مى‌گوید:

وقال ابن عباس وغیر واحد من السلف ما زنت امرأة نبی قط قال وقوله (إنه لیس من أهلک) أی الذین وعدتک نجاتهم وقول ابن عباس فی هذا هو الحق الذی لا محید عنه فإن الله سبحانه أغیر من أن یمکن امرأة نبی من الفاحشة...

عن سلیمان بن قتة قال سمعت ابن عباس سئل وهو إلى جنب الکعبة عن قول الله (فخانتاهما) قال أما إنه لم یکن بالزنا ولکن کانت هذه تخبر الناس أنه مجنون وکانت هذه تدل على الأضیاف ثم قرأ (إنه عمل غیر صالح).

قال ابن عیینة وأخبرنی عمار الدهنی أنه سأل سعید بن جبیر عن ذلک فقال کان ابن نوح إن الله لا یکذب قال تعالى «ونادى نوح ابنه» قال وقال بعض العلماء ما فجرت امرأة نبی قط وکذا روی عن مجاهد أیضا وعکرمة والضحاک ومیمون بن مهران وثابت بن الحجاج وهو اختیار أبی جعفر بن جریر وهو الصواب الذی لا شک فیه.

ابن عباس و بسیارى از گذشتگان گفته‌اند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، و این گفته خداوند «او از اهل تو نیست» یعنى (همسر و فرزندت) جزء کسانى که وعده نجاتش را به تو دادیم نیستند. گفته ابن عباس در این باره گفته درستى است که چاره‌اى جز قبول آن نداریم؛ زیرا خداوند غیرتمندتر از آن است که ممکن باشد زنى از زنان پیامبران فاحشه باشد.

از سلیمان بن قته نقل شده است که از ابن عباس؛ در حالى که او در کنار کعبه بود از آیه «فخانتاهما» سؤال شد، در جواب گفت: منظور از خیانت زنا نیست؛ بلکه زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد، سپس این آیه را قرائت کرد که «او عمل غیر صالحى است».

ابن عیینه گفته که عمار دهنى به من خبر داد که از سعید بن جبیر در باره این آیه سؤال شد، پس گفت: او فرزند نوح بوده است، چو خداوند هیچگاه دروغ نمى‌گوید و خداوند فرموده که: «نوح فرزندش را صدا زد». برخى از علما گفه‌اند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه فاجره نبوده‌اند. از مجاهد، عکرمه، ضحاک، میمون بن مهران، ثابت بن حجاج نیز همین دیدگاه نقل شده و ابوجعفر بن جریر (طبری)‌ نیز همین را اختیار کرده، این سخن حقى است که تردیدى در آن نیست.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص449، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

فخررازى در جواب کسانى که فرزند نوح را زنا زاده معرفى کرده‌اند، مى‌گوید:

القول الثالث: أنه ولد على فراشه لغیر رشدة، والقائلون بهذا القول احتجوا بقوله تعالى فی امرأة نوح وامرأة لوط «فخانتاهما» وهذا قول خبیث یجب صون منصب الأنبیاء عن هذه الفضیحة لا سیما وهو على خلاف نص القرآن. أما قوله تعالى «فَخَانَتَاهُمَا» فلیس فیه أن تلک الخیانة إنما حصلت بالسبب الذی ذکروه. قبل لابن عباس رضی الله عنهما: ما کانت تلک الخیانة، فقال: کانت امرأة نوح تقول: زوجی مجنون، وامرأة لوط تدل الناس على ضیفه إذا نزلوا به.

دیدگاه سوم این است که: او (پسر نوح) فرزند نامشروعى بوده که در خانه حضرت نوح به دنیا آمده است، دلیل آن‌ها این گفته خداوند در باره زنان حضرت نوح و لوط است که فرموده: «فخانتاهما». این گفته خبیثى است که واجب است مقام انبیاء علیهم السلام از چنین فضاحتى محفوظ بماند؛ به ویژه که بر خلاف نص قرآن کریم است.

اما در این گفته خداوند «فخانتاهما»، چیزى نیست که نتیجه آن خیانتى باشد که طرفداران دیدگاه سوم گفته‌اند. از ابن عباس سؤال شد که منظور از خیانت در این آیه چیست، پس گفت: خیانت زن نوح این بود که مى‌گفت شوهر من دیوانه است و خیانت زن لوط این بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد، آن زمان که مهمانان وارد (خانه لوط) شدند.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج17، ص113، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2000م.

و علامه شوکانى در باره نوع خیانت همسر حضرت نوح و لوط و اجماعى بودن این مطلب که هیچ یک از زنان پیامبر متهم به زنا نبوده‌اند، مى‌نویسد:

(فخانتاهما) أی فوقعت منهما الخیانة لهما قال عکرمة والضحاک بالکفر وقیل کانت امرأة نوح تقول للناس أنه مجنون وکانت امرأة لوط تخبر قومه بأضیافه وقد وقع الإجماع على أنه ما زنت امرأة نبی قط وقیل کانت خیانتهما بالنفاق وقیل خانتاهما بالنمیمة.

«فخانتاهما» یعنى آن دو زن به آن دو پیامبر خیانت کردند، عکرمه و ضحاک گفته‌اند که منظور از خیانت کفر است. برخى گفته‌اند که زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است، و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد. این مطلب اجماعى است که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، برخى گفته‌اند که خیانت آن‌ها نفاقشان بوده و برخى اعتقاد دارند که خیانت آن‌ها سخن چینى بوده است.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج5، ص255، ناشر: دار الفکر – بیروت.

و قنوجى حنفى، از بزرگان قرن چهاردهم هجرى اهل سنت، ادعاى اجماع مى‌کند که هیچ یک از همسران پیامبران، زنا نکرده‌اند:

وقد وقعت الأدلة الإجماعیة على أنه ما زنت امرأة نبی قط.

ادله اجماعى وجود دارد که هیچیک از زنان پیامبران، هیچگاه زنان نکرده‌اند.

القنوجی البخاری، أبو الطیب السید محمد صدیق خان بن السید حسن خان (متوفای1307هـ)، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج1، ص241، تحقیق: الدکتور- مصطفی الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

و بستى اموى در رد تهمتى که به همسران حضرت سلیمان زده شده است، مى‌گوید:

وحاشى وکلا من هذه الوصمة الخسیسة أن یفعلها الله تعالى مع أنبیائه علیهم السلام وکیف والأمة مجمعة على أنه ما زنت امرأة نبی قط کانت مؤمنة أو کافرة وخیانة امرأة نوح وامرأة لوط علیهما السلام إنما کانت فی إظهارهما الإیمان وإخفائهما الکفر لا غیر.

هرگز، هرگز، چنین عیب زشتى را نمى‌توان پذیرفت که خداوند براى انبیاى خود امکان‌پذیر کرده باشد؛ چگونه ممکن است؛ در حالى که امت اسلام اجماع دارند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند؛ چه آن‌ها که مؤمن بوده‌اند و چه کافران‌شان. خیانت زن نوح و زن لوط علیهما السلام این بود که در ظاهر مى‌گفتند که ما مؤمن هستیم؛ ولى کفرشان را مخفى مى‌کردند و خیانت دیگرى نبوده است.

السبتی الأموی، أبو الحسن علی بن أحمد، تنزیه الأنبیاء عما نسب إلیهم حثالة الأغبیاء، ج1، ص39، تحقیق: محمد رضوان الدایة، ناشر: دار الفکر المعاصر ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1411هـ ـ 1990م.

ابن تیمیه حرّانى در این باره مى‌نویسد:

وأما البغایا فلیس فی الأنبیاء، ولا الصالحین من تزوج بغیا لأن البغاء یفسد فراشه، ولهذا أبیح للمسلم أن یتزوج الکتابیة الیهودیة والنصرانیة، إذا کان محصنا غیر مسافح، ولا متخذ خدن فعلم أن تزوج الکافرة قد یجوز، وتزوج البغی لا یجوز لأن ضرر دینها لا یتعدى إلیه، أما ضرر بغاها فیتعدى إلیه، و الله أعلم.

اما زنان زنا کار، هیچ نبى و یا صالحى نبوده است که با زنان زناکار ازدواج کرده باشد؛ زیرا زناى این زنان، سبب از بین رفتن نسل او مى‌شود؛ و به همین دلیل براى مسلمان جایز است که با اهل کتاب یعنى یهود و نصارا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن زناکار جایز نیست! زیرا ضررى که در دین یهودى و مسیحى است، به مسلمان سرایت نمى‌کند اما ضرر زناى زن بدکار، به شوهر سرایت مى‌کند!

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، الفتاوى الکبرى لشیخ الإسلام ابن تیمیة، ج4، ص158، تحقیق: قدم له حسنین محمد مخلوف، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت.

جصاص در احکام القرآن مى‌نویسد:

وقوله تعالى: (فخانتاهما)، قال ابن عباس: «کانتا منافقتین ما زنت امرأة نبی قط»، وکانت خیانتهما أن امرأة نوح علیه السلام کانت تقول للناس إنه مجنون، وکانت امرأة لوط علیه السلام تدل على الضیف.

ابن عباس در باره این گفته خداوند: «فخانتاهما» گفته: هر دوى آن‌ها منافق بودند، هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، خیانت آن‌ها این بود که زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد.

الجصاص، أحمد بن علی الرازی أبو بکر (متوفای370هـ)، أحکام القرآن، ج5، ص365، تحقیق: محمد الصادق قمحاوی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت – 1405هـ.

سمرقندى در تفسیر خود مى‌نویسد:

(فخانتاهما) یعنی خالفتاهما فی الدین. وروی عن ابن عباس أنه قال ما زنت امرأة نبی قط وما کانت خیانتهما إلا فی الدین. فأما امرأة نوح کانت تخبر الناس أنه مجنون وأما امرأة لوط فکانت تدل على الأضیاف. وقال عکرمة الخیانة فی کل شیء لیس فی الزنى.

منظور از «فخانتاهما» خیانت در دین است، از ابن عباس نقل شده است که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند... از عکرمه نقل شده است که مراد از آیه خیانت در هر چیزى مى‌تواند باشد جز زنا.

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج3، ص449، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر ـ بیروت.

أبوالقاسم لالکائى مى‌گوید:

عن أبی عامر الهمدانی قال سمعت الشعبی یقول ما زنت امرأة نبی قط.

ابوعامر همدانى مى‌گوید که از شعبى شنیدم که مى‌گفت: هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند.

اللالکائی، أبو القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور (متوفای418هـ)، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الکتاب والسنة وإجماع الصحابة، ج8، ص1437، تحقیق: د. أحمد سعد حمدان، ناشر: دار طیبة ـ الریاض – 1402هـ

غرناطى کلبى مى‌نویسد:

(فخانتاهما) * قال ابن عباس خیانة امرأة نوح فی أنها کانت تقول إنه مجنون وخیانة امرأة لوط بأنها کانت تخبر قومه بأضیافه إذا قدموا علیه وکانتا مع ذلک کافرتین وقیل خانتا بالزنا وأنکر ابن عباس ذلک وقال ما زنت امرأة نبی قط تنزیها من الله لهم عن هذا النقص.

ابن عباس در باره آیه «فخانتاهما» گفته: که خیانت زن نوح این بود که به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و خیانت زن لوط نیز این بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد در آن هنگام که آن‌ها وارد (خانه لوط) شدند. در عین حال هر دوى آن‌ها کافر بودند. برخى گفته‌اند که مراد از خیانت «زنا» است، ابن عباس این مطلب را منکر شده و گفته: هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند؛ چرا که خداوند پیامبرانش را از چنین عیب و نقصى پاک کرده است.

الغرناطی الکلبی، محمد بن أحمد بن محمد (متوفای741هـ)، کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، ج4، ص133، ناشر: دار الکتاب العربی ـ لبنان، الطبعة: الرابعة، 1403هـ ـ 1983م.
14   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:38:36
تهمت‌هائی که بزرگان اهل سنت به عائشه زده‌اند:
داستان افک و تهمت صحابه به عائشه (به نظر اهل سنت)

یکى از قضایاتى اهل سنت به عائشه نسبت داده و در حقیقت به او تهمت زده‌اند، داستان افک است. طبق آیه قرآن کریم، گروهى از صحابه به یکى از همسران رسول خدا تهمت فحشاء زده بودند که رسول خدا از این کار بسیار غمگین و ناراحت شد و خداوند آیه برائت همسر ایشان را نازل و قلب رسول خدا را شادمان کرد.

برخى از بزرگان عقیده دارند که این تهمت به ماریه قبطیه مادر ابراهیم علیه السلام توسط یکى دیگر از همسران آن حضرت زده شد و خداوند برائت ماریه را از این اتهام نازل کرد.

ما این مطلب را در آدرس ذیل به صورت کامل بررسى کرده‌ایم:

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1265

از آن جائى که این قضیه فضیلت بزرگى براى شخص تبرئه شده به حساب مى‌آمد، اهل سنت تلاش کردند که این ماجرا را به پاى عائشه بنویسند؛ همان طورى که بسیارى از فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام را براى دیگران نقل کردند.

جالب این است که براى تثبیت این مطلب چنان اغراق کردند و مطالب زشت و زننده را به آن افزودند که عقل، انصاف و غیرت هیچ مسلمانى نمى‌تواند آن را بپذیرد که اگر این مطالب ثابت شود، اصل عدالت، تقوى و کرامت رسول خدا از یک طرف و عدالت صحابه و یاران آن حضرت از طرف دیگر زیر سؤال مى‌رود.

ما به مواردى به صورت اختصار اشاره مى‌کنیم:
صحابه، عائشه را سبّ کردند و به او تهمت زدند:

اهل سنت به عدالت تمام اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله معتقد هستند و مى‌گویند همه آن‌ها بلا استثناء عادل هستند؛ اما مى‌بینیم که همین افراد به عائشه تهمت زنا مى‌زنند و حتى او را سبّ مى‌کنند.

بخارى به نقل از خود عائشه مى‌نویسد:

عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَطَبَ النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ وَقَالَ مَا تُشِیرُونَ عَلَىَّ فِی قَوْمٍ یَسُبُّونَ أَهْلِی مَا عَلِمْتُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُوءٍ قَطُّ.

عائشه از رسول خدا (ص) روایت مى کند که براى مردم سخنرانى نمودند؛ پس ستایش و ثناى خداوند کرده و فرمودند: در مورد گروهى که خانواده من (عائشه در قضیه افک) را دشنام مى‌دهند و من در گذشته از ایشان هیچ بدى ندیده‌ام، چه نظرى را به من پیشنهاد مى کنید؟

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج6، ص2683، ح 6936، کِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
صحابه، عائشه را متهم کردند!

بخارى، در باره کسانى که به عائشه تهمت زدند، مى‌نویسد:

وقال عُرْوَةُ أَیْضًا لم یُسَمَّ من أَهْلِ الْإِفْکِ أَیْضًا إلا حَسَّانُ بن ثَابِتٍ وَمِسْطَحُ بن أُثَاثَةَ وَحَمْنَةُ بِنْتُ جَحْشٍ فی نَاسٍ آخَرِینَ لَا عِلْمَ لی بِهِمْ غیر أَنَّهُمْ عُصْبَةٌ کما قال الله تَعَالَى وَإِنَّ کِبْرَ ذلک یُقَالُ له عبد اللَّهِ بن أُبَیٍّ بن سَلُولَ.

عروه نقل مى کند که کسى از اهل افک (تهمت زننده‌گان به عائشه) نام برده نشده؛ جز حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنة دختر جحش. مردم دیگرى نیز بودند که من چیزى نمى دانم؛ جز آنکه آن‌ها یک گروه (عصبه) بودند؛ همانگونه که خداوند عزوجل فرموده است؛ اگر چه کسى که این قضیه را بزرگ جلوه داده، نامش عبد الله بن أبى سلول بوده.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1518، ح3910، کِتَاب الْمَغَازِی، بَاب حدیث الْإِفْکِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
اجرای حد قذف بر صحابه

در مصادر اهل سنت، روایاتى وارد شده است که رسول خدا بعد از نزول آیه برائت عائشه، تهمت زنندگان را حد قذف زد؛ از جمله حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثة و حمنة بن جحش.

قرطبى، مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

المشهور من الأخبار والمعروف عند العلماء أن الذی حد حسان ومسطح وحمنة ولم یسمع بحد لعبد الله بن أبی روى أبو داود عن عائشة رضی الله عنها قالت: لما نزل عذری قام النبی صلى الله علیه وسلم فذکر ذلک وتلا القرآن فلما نزل من المنبر أمر بالرجلین والمرأة فضربوا حدهم وسماهم: حسان بن ثابت ومسطح بن أثاثة وحمنة بنت جحش وفی کتاب الطحاوی ثمانین ثمانین قال علماؤنا وإنما لم یحد عبد الله بن أبی لأن الله تعالى قد أعد له فی الآخرة عذابا عظیما فلو حد فی الدنیا لکان ذلک نقصا من عذابه فی الآخرة وتخفیفا عنه.

دیدگاه معروف علما این است و روایات مشهور نیز دلالت که رسول خدا، حسان، مسطح و حمنة را حد زده است و شنیده نشده است که عبد الله بن أبى را نیز حد زده باشد.

ابوداود از عائشه نقل کرده است که وقتى عذر (پاک بودن) من نازل شد، رسول خدا ایستاد،‌ این مطلب را یاد‌آور شد و قرآن خواند، وقتى از منبر پایین آمد، دستور داد که دو مرد و یک زن را حد بزنند و حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثة وحمنة بن ججش را نام برد.

در کتاب طحاوى آمده است که به هر کدام هشتاد ضربه شلاق زدند، دانشمندان ما گفته‌اند که عبد الله بن أبى را حد نزد؛ زیرا خداوند وعده داده است که او را در آخرت عذاب سختى نماید و اگر در این دنیا حد زده مى‌شد، از عذاب قیامت او کاسته مى‌شود و تخفیفى براى او بود.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج12، ص201، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

البته این گفته او که «چون قرار است در آخرت عبد الله بن أبى عذاب سختى شود؛ پس رسول خدا (ص‌‌) او را حد نزده است» سخنى است نسنجیده؛ زیرا پیامبر (ص) مامور به اجراى حدود الهى بودند و ترک حدود، خود یکى از گناهان کبیره است! و به همین جهت، پیامبر (ص) حتى رجم یهود را به خاطر زنا، ترک نکردند! چه رسد به یک منافق از مسلمانان!

بنابراین یا عبد الله بن أبى را نیز حد زده است که این وجه دلیلى ندارد، یا او جزء تهمت زنندگان نبوده است؛ بلکه اهل سنت خواسته‌اند که ثابت کنند که تهمت زنندگان به عائشه منافق بوده‌اند نه از بزرگان اصحاب.

آلوسى نیز مى‌گوید:

وفی البحر أن المشهور حدّ حسان ومسطح وحمنة.

مشهور این است که رسول خدا (ص)؛ حسّان، مسطح و حمنته را حد زده است.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص116، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و ابن حزم اندلسى مى‌گوید:

فَبَعْدَ نُزُولِ هذه الْآیَةِ جَلَدَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مِسْطَحَ بن أُثَاثَةَ وَحَسَّانَ بن ثَابِتٍ وَحَمْنَةَ بِنْتَ جَحْشٍ.

بعد از نزول این آیه رسول خدا (ص)؛ مسطح بن أثاثه، حسّان بن ثابت، وحمنة بنت حجش را تازیانه زد.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی، ج11، ص130، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة ـ بیروت.

حسان بن ثابت، همان کسى است که در زمان جاهلیت شاعر انصار بود و در زمان اسلام «شاعر رسول الله» لقب گرفت.

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

حدثنا حَفْصُ بن عُمَرَ حدثنا شُعْبَةُ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ رضی الله عنه قال قال النبی صلى الله علیه وسلم لِحَسَّانَ اهْجُهُمْ أو هَاجِهِمْ وَجِبْرِیلُ مَعَکَ.

براء بن عازب گفته است که رسول خدا به حسّان گفت: هجو کن (جواب کسانى را که شعرهاى زشت در باره رسول خدا مى‌سرودند با شعر بده) جبرئیل با تو است.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص1176، ح3041، کِتَاب بَدْءِ الْخَلْقِ، بَاب ذِکْرِ الْمَلَائِکَةِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و أبوداود در مسند خود نقل مى‌کند:

حدثنا محمد بن سُلَیْمَانَ الْمِصِّیصِیُّ لُوَیْنٌ ثنا بن أبی الزِّنَادِ عن أبیه عن عُرْوَةَ وَهِشَامٍ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَضَعُ لِحَسَّانَ مِنْبَرًا فی الْمَسْجِدِ فَیَقُومُ علیه یَهْجُو من قال فی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ مع حَسَّانَ ما نَافَحَ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم.

عروه از عائشه نقل کرده است که رسول خدا براى حسّان منبرى در مسجد نهاده بود؛ پس او روى منبر مى‌نشست و کسانى را که پیامبر خدا را هجو کرده بودند، هجو مى‌کرد. پس رسول خدا (ص) فرمود: روح القدس (جبرئیل) با حسّان است، زمانى که از رسول خدا پشتیبانى مى‌کرد.

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج4، ص304، ح5015، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج6، ص21، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج2، ص64، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ ـ 1992م.

مسطح بن أثاثه نیز از کسانى که در جنگ بدر حضور داشته و همراه پدرش در همان سال‌هاى نخست ایمان آورده و قطعا جزء سابقون الأولون است؛ چناچه در صحیح بخارى آمده است:

بَاب تَسْمِیَةُ من سُمِّیَ من أَهْلِ بَدْرٍ فی الْجَامِعِ الذی وَضَعَهُ أبو عبد اللَّهِ على حُرُوفِ الْمُعْجَمِ... مَعْنُ بن عَدِیٍّ الْأَنْصَارِیُّ مِسْطَحُ بن أُثَاثَةَ بن عَبَّادِ بن الْمُطَّلِبِ بن عبد مَنَافٍ مِقْدَادُ بن عَمْرٍو الْکِنْدِیُّ....

باب نام‌هاى کسانى از اهل بدر که ابو عبد الله (بخاری) در کتاب الجامع (صحیح بخاری) به ترتیب حروف الفبا مرتب کرده است... معن بن عدى انصارى، مسطح بن أثاثة بن عباد بن المطلب بن عبد مناف، مقداد بن عمرو کندى و...

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1477، کِتَاب الْمَغَازِی، بَاب تَسْمِیَةُ من سُمِّیَ من أَهْلِ بَدْرٍ...، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و ابن تیمیه حرانى مى‌نویسد:

فان الذین قذفوا عائشة أم المؤمنین کان فیهم مسطح بن اثاثة وکان من أهل بدر.

از کسانى به عائشه تهمت زنا زدند، مسطح بن أثاثة بود که او در جنگ بدر نیز حضور داشته است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج7، ص487، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.
تردید رسول خدا (ص)، به پاکدامنی عائشه:

همان طور که پیش از این گفتیم، اهل سنت براى تثبیت نزول آیه افک در باره عائشه، چنان در آن اغراق کرده و به قول معروف پیازداغش را زیاد کرده‌اند که حتى به رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز تهمت زده‌اند که آن حضرت نیز به عائشه اطمینان نداشت و حتى ایشان نیز اتهام به عائشه را باور کرده بود و مدام به عائشه مى‌گفت که اگر این کار را کرده‌اى، به من بگو تا از خداوند براى تو طلب استغفار کنم!!!.

یا عَائِشَةُ فإنه بَلَغَنِی عَنْکِ کَذَا وَکَذَا فَإِنْ کُنْتِ بَرِیئَةً فَسَیُبَرِّئُکِ الله وَإِنْ کُنْتِ أَلْمَمْتِ بشیء فَاسْتَغْفِرِی اللَّهَ وَتُوبِی إلیه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ تَابَ الله علیه.

اى عایشه! از تو به من چنین و چنان رسیده (خبر رسیده که مرتکب چنین گناهى شدى) پس اگر بى‌گناه باشى خدا تو را تبرئه خواهد کرد و اگر گناه کردى استغفار کن و به درگاه او توبه کن؛ چرا که اگر بنده به گناه خود اعتراف و سپس به درگاه خدا توبه کند خدا او را مى بخشد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا و ج4، ص1774، ح4473، کتاب التفسیر، بَاب قوله «لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ...»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و طبرانى در معجم کبیر خود نقل مى‌کند:

یا عَائِشَةُ!إن کُنْتِ فَعَلْتِ هذا الأَمْرَ فَقُولِی حتى اسْتَغْفِرَ اللَّهَ لَکِ. قالت: وَاللَّهِ لا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ منه أَبَدًا إن کُنْتُ فَعَلْتُهُ فَلا غَفَرَ اللَّهُ لی.

اى عائشه! اگر تو این کار را کرده‌اى (اگر زنا کرده‌ای) به من بگو تا براى تو از خداوند طلب بخشش کنم، عائشه گفت: به خدا سوگند هرگز از خداوند طلب بخشش نمى‌کنم، اگر انجام داده باشم، خدا مرا نبخشد.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج23، ص128، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء ـ الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

وجاء فی بعض الروایات: یا عائشة إن کنت فعلت هذا الأمر فقولی لی حتى أستغفر الله تعالى لک.

در برخى از روایات آمده است که رسول خدا فرمود: اى عائشه! اگر تو این کار را کرده‌اى (اگر زنا داده‌ای) به من بگو تا براى تو از خداوند طلب بخشش کنم.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص121، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

جالب است که البانى وهابى با استناد به روایت بخارى که پیش از این گذشت، ارتکاب فحشاء را براى همسران انبیاء علیهم السلام و رسول خدا صلى الله علیه وآله ممکن و آن‌ها را غیر معصوم از چنین خطائى مى‌داند:

و قوله: «ألممت» قال الحافظ: أی وقع منک على خلاف العادة، و هذا حقیقة الإلمام... قال الداوودی: أمرها بالاعتراف، و لم یندبها إلى الکتمان، للفرق بین أزواج النبی صلى الله علیه وسلم و غیرهنّ، فیجب على أزواجه الاعتراف بما یقع منهنّ و لا یَکْتُمْنَه إیاه، لأنه لا یحل لنبی إمساک من یقع منها ذلک بخلاف نساء الناس، فإنهن ندبن إلى الستر.

ثم تعقبه الحافظ نقلا عن القاضی عیاض فیما ادعاه من الأمر بالاعتراف، فلیراجعه من شاء، لکنهم سلموا له قوله: إنه لا یحل لنبی إمساک من یقع منها ذلک. و ذلک غیرة من الله تعالى على نبیه صلى الله علیه وسلم، و لکنه سبحانه صان السیدة عائشة رضی الله عنها وسائر أمهات المؤمنین من ذلک کما عرف ذلک من تاریخ حیاتهن، و نزول التبرئة بخصوص السیدة عائشة رضی الله عنها، وإن کان وقوع ذلک ممکنا من الناحیة النظریة لعدم وجود نص باستحالة ذلک منهن، ولهذا کان موقف النبی صلى الله علیه وسلم فی القصة موقف المتریث المترقب نزول الوحی القاطع للشک فی ذلک الذی ینبئ عنه قوله صلى الله علیه وسلم فی حدیث الترجمة: «إنما أنت من بنات آدم، فإن کنت بریئة فسیبرئک الله، و إن کنت ألممت بذنب فاستغفری الله..»، و لذلک قال الحافظ فی صدد بیان ما فی الحدیث من الفوائد: «و فیه أن النبی صلى الله علیه وسلم کان لا یحکم لنفسه إلا بعد نزول الوحی. نبه علیه الشیخ أبو محمد بن أبی جمرة نفع الله به ».

یعنی أن النبی صلى الله علیه وسلم لم یقطع ببراءة عائشة رضی الله عنها إلا بعد نزول الوحی. ففیه إشعار قوی بأن الأمر فی حد نفسه ممکن الوقوع.

حافظ (ابن حجر) در باره کلمه «الممت» گفته: یعنى از تو کار خلاف عادت سر زده است، این حقیقت المام است... داودى گفته: رسول خدا (ص) به عائشه دستور داد که اعتراف کند و آن را کتمان ننماید؛ چرا که فرق است بین همسران رسول خدا و دیگر زنان، پس واجب است که هرکارى که از زنان رسول خدا (ص) سر مى‌زند، اعتراف کنند و حق کتمان آن را ندارند؛ زیرا براى رسول خدا (ص) جایز نیست که اعمال آن‌ها بگذرد؛ به خلاف دیگر زنان که به آن‌ها دستور داده شده کارهاى که از آن‌ها سرزده را بپوشانند.

حافظ (ابن حجر) در ادامه سخن قاضى عیاض را نقل مى‌کند که او ادعا کرده رسول خدا به عائشه دستور داد که اعتراف نماید اما از سوى دیگر علما این سخن ابن حجر را نیز قبول کرده‌اند که بر پیامبر (ص) جایز نیست، زنى را که زنا کرده است، در همسرى خود نگاه دارد! (نشانگر تعارض بین این دو سخن پیامبر است که من براى تو استغفار مى‌کنم و نگران نباش و اینکه پیامبر باید او را طلاق دهد) ولى خداوند همسران پیامبر و نیز بانو عائشه را از این گناه حفظ کرد، همانطور که هرکس تاریخ را مطالعه کند و نزول آیه برائت براى عائشه را، این مطلب را درک مى‌کند!

اگر چه وقوع این عمل (فحشا) از ناحیه نظرى ممکن است؛ چرا که نصى وجود ندارد که ثابت کند انجام فحشا براى آن‌ها محال است. از این رو، رسول خدا در این قضیه منتظر وحى بود که شک او را در باره عائشه از بین ببرد و این گفتار رسول خدا (ص) بر این مطلب دلالت دارد که فرمود: «تو فرزندى از فرزندان آدم هستى، اگر کارى نکرده‌ باشى خداوند تو را تبرئه خواهد کرد، اگر خلافى از تو سرزده است، از خداوند طلب بخشش کن». از این رو ابن حجر در صدد بیان فوائد این حدیث برآمده و گفته است: رسول خدا قلبا براى خودش حکم صادر نکرده بود؛ مگر بعد از نزول وحى، به این مطلب را شیخ أبومحمد بن أبى حمزه اشاره کرده است.

یعنى رسول خدا به پاکدامنى عائشه اطمینان نداشت؛ مگر بعد از نزول وحى، در این مطلب دلالت قوى دارد بر این که به خودى خود انجام این کار (فحشا) براى زنان پیامبر امکان پذیر است.

ألبانی، محمّد ناصر (متوفای1420هـ)، سلسة الأحادیث الصحیحة‌، ج6، ص 26، ح2507، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

و سپس در ادامه به نقد کلام ابن کثیر دمشقى که قائل به عصمت همسران پیامبران از فحشا شده مى‌پردازد و با استناد به همین روایت بخارى و شکى که رسول خدا به عائشه داشته است‌، ثابت مى‌کند که همسران پیامبران و از جمله عائشه از عمل فحشاء معصوم نبوده و براى آنان نیز ارتکاب چنین عملى ممکن بوده است.
مشورت رسول خدا (ص) با اصحاب در باره طلاق عائشه:

بخارى در صحیح خود نوشته است که رسول خدا صلى الله علیه وآله چنان اتهام به عائشه را باور کرده بود که با اصحاب خود در باره طلاق دادن عائشه مشورت کرد. و جالب این است که ادعا مى‌کند امیرمؤمنان علیه السلام به طلاق دادن او رأى داد. وى به نقل از عائشه مى‌نویسد:

فقلت سُبْحَانَ اللَّهِ وَلَقَدْ یَتَحَدَّثُ الناس بهذا قالت فَبِتُّ اللَّیْلَةَ حتى أَصْبَحْتُ لَا یَرْقَأُ لی دَمْعٌ ولا أَکْتَحِلُ بِنَوْمٍ ثُمَّ أَصْبَحْتُ فَدَعَا رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَلِیَّ بن أبی طَالِبٍ وَأُسَامَةَ بن زَیْدٍ حین اسْتَلْبَثَ الْوَحْیُ یَسْتَشِیرُهُمَا فی فِرَاقِ أَهْلِهِ فَأَمَّا أُسَامَةُ فَأَشَارَ علیه بِالَّذِی یَعْلَمُ فی نَفْسِهِ من الْوُدِّ لهم فقال أُسَامَةُ: أَهْلُکَ یا رَسُولَ اللَّهِ ولا نَعْلَمُ والله إلا خَیْرًا وَأَمَّا عَلِیُّ بن أبی طَالِبٍ فقال: یا رَسُولَ اللَّهِ لم یُضَیِّقْ الله عَلَیْکَ وَالنِّسَاءُ سِوَاهَا کَثِیرٌ.

عائشه گوید: گفتم: منزه است خدا! آیا مردم چنین سخنانى گفته‌اند؟ عائشه مى‌گوید: از سر شب تا صبح بیدار بودم و اشک چشمانم قطع نمى‌شد و خوابم نمى‌برد، وقتى صبح شد، رسول خدا (ص)، على بن أبى طالب و اسامة بن زید را خواست، در آن هنگام که هنوز وحى به تأخیر افتاده بود، تا در باره جدائى و طلاق من مشورت کند، اسامة بن زید به دوستى و علاقه‌اى که رسول خدا به من داشت اشاره کرد و گفت: اى رسول خدا (ص) او خانواده تو است، به خدا سوگند که ما جز خیر از او چیز دیگرى ندیده‌ایم؛ اما على بن طالب (ع) فرمود: اى رسول خدا! خداوند بر تو سخت نگرفته (دستت بسته نیست) زنان بسیارى (براى ازدواج با تو) هستند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص944، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و طبرانى در معجم کبیر، سیوطى در الدر المنثور و آلوسى در تفسیر خود مى‌نویسند:

فقال لِعَلِیٍّ: ما تَقُولُ فی عَائِشَةَ؟ فَقَدْ أَهَمَّنِی ما قال الناس فیها. فقال له: یا رَسُولَ اللَّهِ قد قال الناس وقد حَلَّ لک طَلاقُهَا.

رسول خدا (ص) خطاب به على علیه السلام فرمود: مردم در باره عائشه چه مى‌گویند، به درستى که گفتار آن‌ها مرا غمگین کرده است، على علیه السلام فرمود: این پیامبر خدا! مردم چیزهائى مى‌گویند، خداوند طلاق او را برایت حلال کرده است.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج23، ص127، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء ـ الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص149، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1993؛

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص117، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
قهر یک ماهه رسول خدا (ص) با عائشه:

جالب است که اهل سنت نقل کرده‌اند، رسول خدا چنان به عائشه بى‌اعتماد بود و چنان اتهام به او را باور کرده بود که تا یک ماه با عائشه قهر کرد و با او سخن نگفت. بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

ولم یَجْلِسْ عِنْدِی مُنْذُ قِیلَ ما قِیلَ قَبْلَهَا وقد لَبِثَ شَهْرًا لَا یُوحَى إلیه فی شَأْنِی بِشَیْءٍ.

بعد از آن که مردم آن مطالب را در باره من گفتند، رسول خدا پیش من نیامد (با من قهر بود) یکماه وحى به تأخیر افتاد و چیزى در باره من نازل نشد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1520، ح3910، کتاب المغازی، بَاب حدیث الْإِفْکِ و ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
تحلیل عدم اعتماد رسول خدا (ص) به عائشه:

همان طور که پیش از این گفتیم، اهل سنت براى تثبیت این فضیلت ساختگى براى عائشه، این اغراق‌ها را نقل کرده‌اند وگرنه شأن رسول خدا صلى الله علیه وآله بسیار بالاتر از این است که به همسر خود بى‌اعتماد باشد و اتهام چند نفر (به قول اهل سنت چند منافق) را باور و حتى با همسرش یک ماه تمام قهر کند.

چگونه مى‌توان باور داشت که رسول خدا به خاطر گفته کسانى که هیچ مدرکى براى سخنان خود ندارند، به همسر خود شک کرده باشد؟

در حالى که قرآن کریم صراحت دارد که آن حضرت جز وحى سخن دیگرى نمى‌گوید:

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏. النجم/3 و 4.

و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید!. آنچه مى‏گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست‏.

چگونه مى‌توان باور داشت که پیام‌آور خدا قبل از نزول وحى و قبل از اطمینان از انجام عمل به همسر خود شک کرده باشد؟

آیا این مطلب عدالت رسول خدا را زیر سؤال نمى‌برد؟

متأسفانه اهل سنت حاضر هستند که براى اثبات یک فضیلت براى عائشه، شخصیت و مقام رسول خدا را زیر سؤال ببرند. و این جاى تأسف بسیار دارد.

جالب است که قرآن کریم به نقل از حضرت عیسى علیه السلام مى‌نویسد که او از داخل خانه‌هاى مردم خبر مى‌داده است:

وَأُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ. آل عمران/49.

و از آنچه مى‏خورید، و در خانه‏هاى خود ذخیره مى‏کنید، به شما خبر مى‏دهم مسلماً در اینها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!.

چطور حضرت عیسى علیه السلام در درون خانه‌هاى مردم و آن چه آن‌ها مى‌خورند و ذخیره مى‌کنند، خبر مى‌دهد؛ اما رسول خدا از وضعیت و کردار همسرش بى‌خبر است و به گفته چند نفر منافق اعتماد و همسرش را متهم کرده و تا یک ماه با او قهر مى‌کند؟

خداوند صراحتا در آیه قرآن کریم از آگاه ساختن رسول خود از علم غیب سخن مى‌گوید، چگونه ممکن است که از کردار و احوال همسر خود بى‌خبر باشد؟

عَلِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَدًا. إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَینْ‏ِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا. الجن/27.

داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.

پیامبرى که از فتح ایران و روم و به دست‌آوردن گنج‌هاى قیصر خبر مى‌دهد، چگونه ممکن است که از احوال همسرش بى‌خبر باشد؟

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

حدثنی محمد بن الْحَکَمِ أخبرنا النَّضْرُ أخبرنا إِسْرَائِیلُ أخبرنا سَعْدٌ الطَّائِیُّ أخبرنا مُحِلُّ بن خَلِیفَةَ عن عَدِیِّ بن حَاتِمٍ قال بَیْنَا أنا عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَشَکَا إلیه الْفَاقَةَ ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَشَکَا قَطْعَ السَّبِیلِ فقال یا عَدِیُّ هل رَأَیْتَ الْحِیرَةَ قلت لم أَرَهَا وقد أُنْبِئْتُ عنها قال فَإِنْ طَالَتْ بِکَ حَیَاةٌ لَتَرَیَنَّ الظَّعِینَةَ تَرْتَحِلُ من الْحِیرَةِ حتى تَطُوفَ بِالْکَعْبَةِ لَا تَخَافُ أَحَدًا إلا اللَّهَ قلت فِیمَا بَیْنِی وَبَیْنَ نَفْسِی فَأَیْنَ دُعَّارُ طَیِّئٍ الَّذِینَ قد سَعَّرُوا الْبِلَادَ وَلَئِنْ طَالَتْ بِکَ حَیَاةٌ لَتُفْتَحَنَّ کُنُوزُ کِسْرَى....

عدى بن حاتم گفت: در محضر رسول خدا (ص) بودیم که مردى آمد و از مشکلات و سختى‌ها شکایت کرد، پس شخص دیگرى آمد و از راهزنى شکایت نمود؛ پس رسول خدا (ص) فرمود: آیا تا به حال حیره را دیده‌ای؟ گفتم: ندیده‌ام؛ ولى برایم تعریف کرده‌اند. فرمود: اگر عمرت دراز شود، خواهى دید زنى در هودج از حیره براى طواف خانه کعبه حرکت مى‌کند؛ در حالى که از احد جز خدا نمى‌ترسد. در دل خود گفتم: پس دزدان طى که سبب داغ شدن شهرها (نا امنى شهرها) شده‌اند کجا هستند! و فرمود: اگر عمرت طولانى شود، فتح گنجهاى کسرى را خواهى دید.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج 3، ص1316، ح3400، کِتَاب الْمَنَاقِبِ، بَاب عَلَامَاتِ النُّبُوَّةِ فی الْإِسْلَامِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

چگونه است که عمر بن الخطاب از مدینه لشکریان مسلمان در ایران را در حال شکست خوردن مى‌بیند و از همان‌جا آن‌ها را هدایت مى‌کند؛ اما پیامبر خدا صلى الله علیه وآله از داخل خانه خود خبر ندارد و از کردار همسرش آگاه نیست؟

ابن تیمیه حرانى در منهاج السنة مى‌نویسد:

وروى ابن وهب عن یحیى بن أیوب عن ابن عجلان عن نافع عن ابن عمر أن عمر بن الخطاب بعث جیشا وأمر علیهم رجلا یدعى ساریة قال فبینا عمر یخطب فی الناس فجعل یصیح على المنبر یا ساریة الجبل یا ساریة الجبل قال فقدم رسول الجیش فسأله فقال یا أمیر المؤمنین لقینا عدونا فهزمونا فإذا بصائح یا ساریة الجبل یا ساریة الجبل فأسندنا ظهورنا إلى الجبل فهزمهم الله فقیل لعمر بن الخطاب إنک کنت تصیح بذلک على المنبر.

نافع از ابن عمر نقل کرده است که عمر بن خطاب لشکرى را براى جنگ فرستاد و فرماندهى آن را به ساریة واگذار کرد، روزى عمر بر بالاى منبر خطبه مى‌خواند که ناگهان فریاد زد: اى ساریه! به کوه پناه ببر، به کوه پناه ببر. وقتى پیک لشکر آمد، از وضعیت لشکر از او سؤال کردند، گفت: با دشمن روبرو شدیم، آن‌ها ما را شکست دادند، تا این که فریادى به گوش مان رسید که «اى ساریه به کوه پناه ببر»؛ پس ما نیز پشت مان را به کوه محکم کردیم و آن‌ها را شکست دادیم، به عمر گفتند: این تو بودى که این فریاد را از بالاى منبر سر دادى.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج6، ص64، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

و ابن کثیر سلفى مى‌نویسد:

وقد ذکرنا فی سیرة عمر بن الخطاب رضی الله عنه أشیاء کثیرة من مکاشفاته وما کان یخبر به من المغیبات کقصة ساریة بن زنیم وما شاکلها ولله الحمد والمنة.

در باره عمر، مطالب زیادى از مکاشفات (معجزات) و اخبار غیبى او نقل شده است؛ همانند قصیه ساریة بن زنیم و همانند، خداوند را به خاطر آن سپاسگذاریم.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص201، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

ابن حجر هیثمى مى‌نویسد:

الفصل السابع فی کراماته رضی الله عنه.

الأولى أخرج البیهقی وابو نعیم واللالکائی وابن الأعرابی والخطیب عن نافع عن ابن عمر بإسناد حسن قال وجه عمر جیشا ورأس علیهم رجلا یدعى ساریة فبینا عمر رضی الله عنه یخطب جعل ینادی یا ساریة الجبل ثلاثا ثم قدم رسول الجیش فسأله عمر فقال یا أمیر المؤمنین هزمنا فبینا نحن کذلک إذ سمعنا صوتا ینادی یا ساریة الجبل ثلاثا فأسندنا ظهرنا إلى الجبل فهزمهم الله قال قیل لعمر إنک کنت تصیح بذلک.

وذلک الجبل الذی کان ساریة عنده بنهاوند من أرض العجم.

فصل هفتم در باره کرامات عمر:

اول: بیهقى، ابونعیم، لالکائى، ابن اعرابى و خطیب از نافع از ابن عمر با سند «حسن» نقل کرده‌اند که عمر لشکرى را به فرماندهى ساریه، عازم نبرد کرد، روزى دیدیم که عمر خطبه مى‌خواند که ناگهان....

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص293، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی ـ کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ ـ 1997م.

و ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

وأخرجها البیهقی فی الدلائل واللالکائی فی شرح السنة والزین عاقولی فی فوائده وابن الأعرابی فی کرمات الأولیاء من طریق بن وهب عن یحیى بن أیوب عن بن عجلان عن نافع عن بن عمر قال وجه عمر جیشا ورأس علیهم رجلا یدعى ساریة... وهکذا ذکره حرملة فی جمعة لحدیث بن وهب وهو إسناده حسن.

بیهقى در دلائل، لالکائى در شرح السنة، و زین عاقولوى در فوائد، ابن اعرابى در کرامات الأولیاء از طریق وهب از نافع از ابن عمر نقل کرده‌اند که عمر... این روایت را حرمله نیز در مجموعه حدیث خود به همین صورت نقل کرده و سند آن «حسن» است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج3، ص6، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ ـ 1992م.

از طرف دیگر علما و بزرگان اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله همان طورى که از روبرو و با چشم سر مى‌دید، از پشت سر نیز قادر بود که اعمال و رفتار مردم را ببیند.

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

عن أبی هُرَیْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال هل تَرَوْنَ قِبْلَتِی هَا هُنَا فَوَاللَّهِ ما یَخْفَى عَلَیَّ خُشُوعُکُمْ ولا رُکُوعُکُمْ إنی لَأَرَاکُمْ من وَرَاءِ ظَهْرِی.

پیامبر (ص) فرمود: آیا من را در مقابل خود اینجا مى‌بینید؟ قسم به خدا خشوع و رکوع شما بر من پنهان نیست! من شما را از پشت سر خویش مى‌بینم!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1، ص161، ح408، کتاب الصلاة، بَاب عِظَةِ الْإِمَامِ الناس فی إِتْمَامِ الصَّلَاةِ وَذِکْرِ الْقِبْلَةِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و در صحیح مسلم آمده است که آن حضرت فرمود:

إنی والله لَأُبْصِرُ من وَرَائِی کما أُبْصِرُ من بَیْنِ یَدَیَّ.

سوگند به خدا! که من همانطور که از پیش رویم را مى‌بینم، پشت سرم را نیز مى‌بینم.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص319، ح423، کتاب الصلاة، باب الأَمْرِ بِتَحْسِینِ الصَّلاَةِ وَإِتْمَامِهَا وَالْخُشُوعِ فِیهَا، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

پیامبرى که از اعمال مردم پشت سر خود با خبر است، چگونه از درون خانه خود و وضعیت همسرش آگاه نیست و به همسرش اطمینان ندارد؟

به نظر مى‌رسد که اهل سنت این مطالب را فقط براى تثبیت مطلب جعل کرده‌اند و به قول معروف خواسته‌اند پیازداغش را زیادتر کنند تا مردم بیشتر باور نمایند، غافل از این که با ده‌ها روایت دیگر در تضاد و غیر قابل پذیرش است.
15   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:39:24
پدر و مادر عائشه نیز اتهام به او را باور کرده بودند:

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد که ابوبکر و ام رمان، پدر و مادر عائشه نیز سخن تهمت زنندگان را باور و حتى تصدیق کرده بودند. وى در صحیح خود به نقل از عائشه مى‌نویسد که او خطاب به پدر و مادرش این چنین گفته است:

إنی والله لقد عَلِمْتُ أَنَّکُمْ سَمِعْتُمْ ما یَتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ فی أَنْفُسِکُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَکُمْ إنی بَرِیئَةٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إنی لَبَرِیئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِی بِذَلِکَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَکُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَنِّی بَرِیئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّی والله ما أَجِدُ لی وَلَکُمْ مَثَلًا إلا أَبَا یُوسُفَ إِذْ قال «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ على ما تَصِفُونَ».

به خدا سوگند مى‌دانم که شما این تهمت را شنیده‌اید، و به آن اطمینان کرده‌ و این مطالب را تصدیق کرده اید، اگر بگویم: من مرتکب این گناه نشده‌ام، خداوند مى‌داند که من مرتکب نشده‌ام (سودى ندارد) شما سخنم را باور و مرا تصدیق نخواهید کرد؛ اما اگر به انجام آن اعتراف کنم؛ در حالى که انجام نداده‌ام، مرا تصدیق و این مطلب را باور مى‌کنید. هیچ مثلى را براى خود و شما نمى یابم جز کلام پدر یوسف که گفت: (فصبر جمیل والله المستعان على ما تصفون).

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
دیگر همسران رسول خدا (ص) نیز عائشه را متهم کرده بودند:

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد که حتى دیگر امهات المؤمنین نیز عائشه را متهم به این عمل کرده بودند. وى به نقل از عائشه مى‌نویسد:

فقلت ائْذَنْ لی إلى أَبَوَیَّ قالت وأنا حِینَئِذٍ أُرِیدُ أَنْ أَسْتَیْقِنَ الْخَبَرَ من قِبَلِهِمَا فَأَذِنَ لی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَتَیْتُ أَبَوَیَّ فقلت لِأُمِّی ما یَتَحَدَّثُ بِهِ الناس فقالت یا بُنَیَّةُ هَوِّنِی على نَفْسِکِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا کانت امْرَأَةٌ قَطُّ وَضِیئَةٌ عِنْدَ رَجُلٍ یُحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَکْثَرْنَ علیها.

به رسول خدا (ص) گفتم: به من اجازه بده تا به خانه پدر و مادرم بروم و هدف من این بود که به خبرهاى که از آن‌ها به من رسیده بود، مطمئن شوم، رسول خدا (ص) اجازه داد، پیش پدر و مادرم رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه مى گویند؟ مادرم گفت: نگران مباش، زنى را که شوهرش او را دوست دارد، هووهایش زیاد در باره او سخن مى‌گویند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص944، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

از دیدگاه ما نقل چنین مطالبى، بى‌احترامى به همسران رسول خدا و در نتیجه بى‌احترامى به خود آن حضرت است؛ اما اهل سنت در مصادر متعدد شان به منظور اثبات این مطلب که آیه‌اى در قرآن کریم در شأن عائشه نازل شده است، حاضر شده‌اند که این تهمت‌ها را به همسر رسول خدا و خود حضرت بزنند و عاقبت و نتیجه آن هرچه باشد، براى اهل سنت تفاوتى نمى‌کند؛ چرا که آن‌ها براى آن اثبات و جعل فضیلت براى عائشه از هر چیز دیگرى مهم‌‌تر است.
نقل روایات شرم‌آور بر زبان عائشه:

رابطه هر زنى با شوهرش از محرمانه‌ترین مسائلى است که هیچ کس نباید از آن آگاه شود. این مسأله حتى در جوامع غیر مسلمان نیز رعایت مى‌شود و امرى است که فطرتا تمامى انسان‌ها همانند رازى محرمانه آن را حفظ مى‌کنند.

اما متأسفانه اهل سنت مطالبى از ام المؤمنین عائشه نقل کرده‌اند که به هیچ وجه با موقعیت او سازگارى ندارد و در حقیقت آبروى رسول خدا صلى الله علیه وآله را نشانه رفته است.

متأسفانه برخى از فرقه‌ها و علماى اهل سنت براى این که بتوانند اعتقادات، افکار و فتواهاى خود را تثبیت کنند و آن را به کرسى بنشانند، روایاتى را از زبان همسران رسول خدا و به ویژه عائشه در تأیید افکار خود نقل کرده‌اند؛ در حالى که عقل هیچ انسانى نمى‌تواند بپذیرد که همسر رسول خدا مطالبى را که عرق شرم از پیشانى هر مسلمان با غیرتى سرازیر مى‌کند؛ آن‌هم با مردان نامحرم در میان گذاشته باشد و اسرار خصوصى خود و رسول خدا صلى الله علیه وآله فاش ساخته باشد.

ما به تعدادى از این روایات اشاره مى‌کنیم و قضاوت را به عهده خوانندگان منصف و واقع بین مى‌گذاریم.
باکره بودن زنان در بهشت و گفتار خجالت‌آور عائشه:

یکى از مسائلى که به کرات در روایات آمده است، باکره بودن زنان در بهشت است که آن‌ها بعد از هر بار نزدیکى دوباره به حالت اول بازخواهند گشت. رسول خدا صلى الله علیه وآله وقتى این مطلب را براى اصحاب نقل مى‌کند و عائشه این مطلب را مى‌شنود، سخنى مى‌گوید که عرق شرم از هر پیشانى هر انسانى جارى مى‌شود؛ البته گفتگو در باره این مطالب بین زن و شوهر هیچ اشکالى ندارد؛ اما نقل آن در کتاب‌هاى روائى، تفسیر، لغت و... آن‌هم از زبان همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله امر قبیحى است که غیرت هر مسلمانى را به جوش مى‌آورد.

قرطبى مفسر شهیر اهل سنت در تفسیر خود مى‌نویسد:

وقال المسیب بن شریک: قال النبی (ص) فی قوله «إنا أنشأناهن إنشاء» [ الآیة ] قال: «هن عجائز الدنیا أنشأهن الله خلقا جدیداً کلما أتاهن أزواجهن وجدوهن أبکارا» فلما سمعت عائشة ذلک قالت: واوجعاه فقال لها النبی (ص): «لیس هناک وجع».

مسیب بن شریک مى‌گوید: رسول خدا در باره آیه «إنا انشأناهن إنشاء» فرمود: مقصود از آن پیرزن‌هائى که در قیامت به آن‌ها آفرینش جدیدى داده مى‌شود که هر وقت شوهرانشان با آن‌ها نزدیکى کنند، آن‌ها را باکره خواهند یافت. وقتى عائشه این مطلب را شنید، گفت: واى از مصیبت درد کشیدن! رسول خدا (ص) به او فرمود: در آن جا دردى نیست.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج17، ص211، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛

البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای725هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج7، ص19، ناشر: دار الفکر ـ بیروت / لبنان ـ 1399هـ ـ 1979م؛

ابن عادل الدمشقی الحنبلی، ابوحفص عمر بن علی (متوفای بعد 880 هـ)، اللباب فی علوم الکتاب، ج18، ص401، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م؛

الثعالبی، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ)، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج9، ص210، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ)، الکشف والبیان، ج9، ص210، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

زمخشرى، ادیب، لغت شناس و مفسر پرآوازه اهل سنت در تفسیر خود و زیعلى، یکى دیگر از بزرگان اهل سنت در تخریج الآثار مى‌نویسند:

أنّ أمّ سلمة رضی الله عنها سألته عن قول الله تعالى: «إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ» فقال: «یا أم سلمة هنّ اللواتی قبضن فی دار الدنیا عجائز شمطا رمصا، جعلهنّ الله بعد الکبر «أَتْرَاباً» على میلاد واحد فی الاستواء، کلما أتاهنَّ أزواجهنّ وجدوهنّ أبکارا؛ فلما سمعت عائشة رضی الله عنها ذلک من رسول الله صلى الله علیه وسلم قالت: واوجعاه فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لیس هناک وجع).

ام سلمه که خداوند از او راضى باد، از رسول خدا (ص) در باره آیه «إنا أنشأناهن» سؤال کرد، آن حضرت فرمود: اى ام سلمه! منظور از آن زنانى هستند که در حال پیرى، موسفید و غیر باکره از دنیا مى‌روند که خداوند آن‌ها را در آن دنیا باکره و بر آفرینش واحد و یکسان (همیشه باکره) قرار مى‌دهد؛ به طورى که هر وقت شوهرانشان با آن‌ها نزدیکى مى‌کنند، آن‌ها را باکره مى‌یابند، وقتى عائشه این مطلب را از رسول خدا (ص) شنید، گفت: واى از مصیبت درد کشیدن! رسول خدا (ص) فرمود: در آن جا دردى نیست.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج4، ص460، ح1122، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی؛

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج3، ص405؛ ج3، ص406، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

آیا واقعا عائشه این مطلب را گفته است؟ اگر هم گفته باشد، چرا دانشمندان و بزرگان اهل سنت آن را به تفصیل در کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟ هدف آن‌ها از انتشار گفتگوى محرمانه رسول خدا و همسرش چه بوده است؟
رسول خدا (ص) در حال روزه، زبان عائشه را می‌مکید:

امام احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله در مسند خود به نقل از أبى یحیى انصارى که بى‌تردید با عائشه نامحرم بوده است نقل مى‌کند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا محمد بن دِینَارٍ عن سَعْدِ بن أَوْسٍ عن مِصْدَعٍ أبی یحیى الأنصاری عن عَائِشَةَ ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کان یُقَبِّلُهَا وهو صَائِمٌ وَیَمُصُّ لِسَانَهَا قلت سَمِعْتَهُ من سَعْدِ بن أَوْسٍ قال نعم.

از ابویحیى انصارى از عائشه نقل شده است که رسول خدا (ص) او را در حالى که روزه‌دار بود، مى‌بوسید و زبانش را مى‌مکید. عفان مى‌گوید: به محمد بن دینار گفتم که این روایت را از سعد بن أوس شنیده‌ای؟ گفت: آری.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،ج 6، ص123، ح24960، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

و ابن خزیمه نیز همین مطلب را در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا بشر بن معاذ العقدی حدثنا محمد بن دینار الطاحی حدثنا سعد بن أوس عن مصدع أبی یحیى عن عائشة أن رسول الله صلى الله علیه وسلم کان یقبلها وهو صائم ویمص لسانها.

از ابویحیى از عائشه نقل شده است که رسول خدا در حالى که روزه داشت، عائشه را مى‌بوسید و زبانش را مى‌مکید.

ابن خزیمة السلمی النیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمة (متوفای311هـ)، صحیح ابن خزیمة، ج3 ص246، ح2003، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت – 1390هـ – 1970م.

چه کسى باور مى‌کند که همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله با نامحرمان نشسته باشد و چنین مطالبى را که اسرار بین او و پیامبر خدا بوده است، نقل کرده باشد؟
انتشار محرمانه‌ترین اسرار رسول خدا (ص) و عائشه:

محمد بن ادریس شافعى، رئیس شافعى‌ها در کتاب اختلاف الحدیث این گونه مى‌نویسد:

أخبرنا الثقة عن الأوزاعی عن عبد الرحمن بن القاسم عن أبیه أو عن یحیى بن سعید عن القاسم عن عائشة قالت إذا التقى الختانان فقد وجب الغسل فعلته أنا ورسول الله فاغتسلنا.

قاسم از عائشه نقل مى‌کند که گفت: وقتى دو ختنه‌گاه (زن و مرد) با یکدیگر ملاقات کنند، غسل واجب مى‌شود، من و رسول خدا این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

الشافعی، ابوعبد الله محمد بن إدریس (متوفای 204هـ)، اختلاف الحدیث، ج1، ص493، تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ – 1985م

احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله و ابن ماجه قزوینى در سنن خود، این روایت را با کمى اختلاف به این صورت نقل کرده‌اند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا الْوَلِیدُ بن مُسْلِمٍ ثنا الأوزاعی قال حدثنی عبد الرحمن بن الْقَاسِمِ عن أبیه عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبی صلى الله علیه وسلم قالت إذا جَاوَزَ الْخِتَانُ الْخِتَانَ فَقَدْ وَجَبَ الْغُسْلُ فَعَلْتُهُ أنا وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَاغْتَسَلْنَا.

از عائشه همسر رسول خدا (ص) نقل شده است که گفت: هر وقت ختنه‌گاه (مرد) از ختنه‌گاه (زن) عبور کرد، غسل واجب مى‌شود، من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص161، ح25320، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

القزوینی، ابوعبدالله محمد بن یزید (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص199، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر ـ بیروت.

جالب این است که برخى از فقهاى اهل سنت، با استناد به همین روایت، فتوا داده‌اند:

کما أخذ الفقهاء فی التقاء الختانین بحدیث عائشة وقولها: فعلته أنا ورسول الله فاغتسلنا.

چنانچه فقها به در باره وجوب غسل با التقاء ختانین، به حدیث عائشه و این گفته او که «من و رسول خدا (ص) انجام دادیم و سپس غسل کردیم» استناد کرده‌اند.

الماوردی البصری الشافعی، علی بن محمد بن حبیب (متوفای450هـ)، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج11، ص466، تحقیق الشیخ علی محمد معوض ـ الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.

و ابن حبان در صحیح خود روایت شرم‌آور دیگرى را به عائشه نسب مى‌دهد:

أَخْبَرَنَا الْقَطَّانُ بِالرَّقَّةِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ إِبْرَاهِیمَ حَدَّثَنَا الْوَلِیدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الأَوْزَاعِیِّ حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَائِشَةَ أَنَّهَا سُئِلَتْ عَنِ الرَّجُلِ یُجَامِعُ أَهْلَهُ فَلا یُنْزِلُ الْمَاءَ قَالَتْ فَعَلْتُهُ أَنَا وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَاغْتَسَلْنَا مِنْهُ جَمِیعًا.

از عائشه سؤال شد که مردى با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما انزالى صورت نمى‌گیرد، تکلیف او چیست؟ عائشه گفت: من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس هر دویمان غسل کردیم.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج3، ص458، ح1185، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

و جالب این است أبو الحسن آمدى نقل مى‌کند که عمر کسى را فرستاد تا در باره این مسأله از عائشه سؤال کنند، عائشه نیز جواب داد که من و رسول خدا این کار را انجام داده و سپس غسل کردیم!!!!

وأما من جهة الإجماع فما روی عن الصحابة أنهم لما اختلفوا فی الغسل من غیر إنزال أنفذ عمر إلى عائشة رضی الله عنها وسألها عن ذلک فقالت فعلته أنا ورسول الله واغتسلنا فأخذ عمر والناس بذلک.

اما از جهت اجماع: از صحابه نقل شده است که وقتى آن‌ها در باره نزدیکى بدون انزال اختلاف کردند، عمر شخصى را پیش عائشه فرستاد و در باره این حکم از او سؤال کرد، عائشه گفت: من و رسول خدا این کار را انجام دادیم و هر دویمان غسل کردیم؛ پس عمر و مردم سخن عائشه را پذیرفتند.

الآمدی، ابوالحسن علی بن محمد (متوفای 631هـ)، الإحکام فی أصول الأحکام، ج1، ص233، تحقیق: د. سید الجمیلی، ناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ.

جاى سؤال دارد که چرا عمر بن الخطاب این سؤال را از دختر خود حفصه که با عمر محرم بوده است نمى‌پرسد؟ آیا حفصه همسر پیامبر نبود؟ چرا از عائشه سؤال مى‌کند؟

و در جاى دیگر همین روایت را این چنین تکرار مى‌کند:

وعملهم بأجمعهم فی الرجوع عن سقوط فرض الغسل بالتقاء الختانین بقول عائشة فعلته أنا ورسول الله صلى الله علیه وسلم واغتلسنا.

تمام صحابه در باره عدم وجوب غسل با فرض برخورد دو ختنه‌گاه، از سخن خود برگشتند، در آن هنگام که عائشه گفت: من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس هردویمان غسل کردیم.

الآمدی، ابوالحسن علی بن محمد (متوفای 631هـ)، الإحکام فی أصول الأحکام، ج2، ص77، تحقیق: د. سید الجمیلی، ناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ.

و مسلم نیشابورى که انگار خجالت کشیده است که این مطالب را از زبان عائشه نقل کند، از خود رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است:

حدثنا هَارُونُ بن مَعْرُوفٍ وَهَارُونُ بن سَعِیدٍ الْأَیْلِیُّ قالا حدثنا بن وَهْبٍ أخبرنی عِیَاضُ بن عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ عن أُمِّ کُلْثُومٍ عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبی صلى الله علیه وسلم قالت إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن الرَّجُلِ یُجَامِعُ أَهْلَهُ ثُمَّ یُکْسِلُ هل عَلَیْهِمَا الْغُسْلُ وَعَائِشَةُ جَالِسَةٌ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إنی لَأَفْعَلُ ذلک أنا وَهَذِهِ ثُمَّ نَغْتَسِلُ.

جابر بن عبد الله از ام کلثوم از عائشه همسر رسول خدا (ص) نقل کرده است که گفت: مردى از رسول خدا سؤال مى‌کند در باره زنى که با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما در ادامه کسل مى‌شود (انزال صورت نمى‌گیرد) آیا بر هر دوى آن‌ها غسل واجب است؟ در حالى که عائشه در مجلس بود، رسول خدا (ص) به عائشه اشاره کرد و فرمود: من و این زن (عائشه) این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص272، ح350، کِتَاب الْحَیْضِ، بَاب نَسْخِ الْمَاءُ من الْمَاءِ وَوُجُوبِ الْغُسْلِ بِالْتِقَاءِ الْخِتَانَیْنِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

آیا یک مسلمان با غیرت مى‌تواند تصور کند که رسول خدا که باغیرت‌ترین مرد عالم است، در حضور همسر خود، با مردان نامحرم از اسرار خصوصى خود صحبت و به همسر خود اشاره کند که من و او این کارها را انجام داده و سپس غسل کرده‌ایم؟

آیا علماى اهل سنت، اتفاقاتى را که بین آن‌ها و همسرانشان اتفاق افتاده است‌، با مردان نامحرم نقل مى‌کنند؟
پیامبر خدا با عائشه بازی می‌کرد

محمد بن اسماعیل بخارى، در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن این چنین با آبروى رسول خدا و همسر او بازى مى‌کند:

حدثنا مُحَمَّدٌ أخبرنا أبو مُعَاوِیَةَ حدثنا هِشَامٌ عن أبیه عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت کنت أَلْعَبُ بِالْبَنَاتِ عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم وکان لی صَوَاحِبُ یَلْعَبْنَ مَعِی فَکَانَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إذا دخل یَتَقَمَّعْنَ منه فَیُسَرِّبُهُنَّ إلی فَیَلْعَبْنَ مَعِی.

از عائشه نقل شده است که گفت: من با دختران در محضر رسول خدا (ص) بازى مى‌کردم، دوستانى داشتم که با هم همبازى بودند، هر وقت وارد مى‌شد، مرا از آن بین انتخاب مى‌کرد، دخترکان را مى‌فرستاد و سپس با من بازى مى‌کرد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص2270، ح5779، کِتَاب الْأَدَبِ، بَاب الِانْبِسَاطِ إلى الناس، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
زنان در قیامت برهنه محشور می‌شوند:

بخارى در روایت دیگر از عائشه نقل مى‌کند:

حدثنا قَیْسُ بن حَفْصٍ حدثنا خَالِدُ بن الْحَارِثِ حدثنا حَاتِمُ بن أبی صَغِیرَةَ عن عبد اللَّهِ بن أبی مُلَیْکَةَ قال حدثنی الْقَاسِمُ بن مُحَمَّدِ بن أبی بَکْرٍ أَنَّ عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تُحْشَرُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا قالت عَائِشَةُ فقلت یا رَسُولَ اللَّهِ الرِّجَالُ وَالنِّسَاءُ یَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إلى بَعْضٍ فقال الْأَمْرُ أَشَدُّ من أَنْ یُهِمَّهُمْ ذَاکِ.

از عائشه نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: شما در حالى وارد محشر مى‏شوید که پا برهنه و بى‏لباس و وامانده از هر گونه پیوند و تبار هستید، عائشه گفت: پس من گفتم: این رسول خدا (ص) آیا زن و مرد به یکدیگر نگاه خواهند کرد؛ پس رسول خدا (ص) فرمود: وضعیت قیامت سخت‌تر از آن است که مردم به فکر این چیزها باشند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص2391، ح6162، کِتَاب الرِّقَاقِ، بَاب کَیْفَ الْحَشْرُ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.
پیامبر در حال روزه، عائشه را می‌بوسید:

و احمد بن حنبل در مسند خود، مى‌نویسد:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا سَعْدُ بن إبراهیم عن طَلْحَةَ عن عَائِشَةَ قالت أَهْوَى إِلَىَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لیقبلنی فقلت انی صَائِمَةٌ قال وأنا صَائِمٌ قالت فَأَهْوَى الی فقبلنی.

طلحه از عائشه نقل کرده است که رسول خدا (ص) به طرف مى‌آمد تا مرا ببوسد؛ پس من گفتم که روزه دارم، آن حضرت فرمود که من هم روزه‌دار هستم. عائشه مى‌گوید: رسول خدا (ص) جلو آمد و مرا بوسید.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص134، ح25066، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

و در روایت دیگر نقل مى‌کند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا أبو عَوَانَةَ قال ثنا مُطَرِّفٌ عن عَامِرٍ عن مَسْرُوقٍ قال قالت عَائِشَةُ ان کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لَیَظَلُّ صَائِماً ثُمَّ یُقَبِّلُ ما شَاءَ من وجهی حتى یُفْطِرَ.

مسروق از عائشه نقل مى‌کند که رسول خدا دائما روزه بود، سپس هر جائى از صورتم را که مى‌خواست مى‌بوسید تا افطار مى‌کرد.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص101، ح24743، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن خزیمه همین روایت را با طول و تفصیل بیشتر نقل کرده است:

ابن خزیمة السلمی النیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمة (متوفای311هـ)، صحیح ابن خزیمة، ج3، ص246، ح2001، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت – 1390هـ – 1970م.

و ابن أبى الدنیا همین مطلب را نقل و سپس مى‌گوید:

حدیث صحیح.

إبن أبی الدنیا القرشی البغدادی، ابوبکر عبد الله بن محمد بن عبید (متوفای281هـ)، العیال، ج2، ص134، ح565، تحقیق: د نجم عبد الرحمن خلف، ناشر: دار ابن القیم ـ السعودیة ـ الدمام، الطبعة: الأولى، 1410هـ ـ 1990م.

ابن منده اصفهانى نیز بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

اسناده حسن والحدیث صحیح.

ابن منده الأصفهانی، أبو عمرو عبد الوهاب بن محمد بن إسحاق بن محمد بن منده (متوفای475هـ)، الفوائد لإبن منده، ج1، ص49، تحقیق: مسعد عبد الحمید، ناشر: دار الصحابة للتراث ـ طنطا، الطبعة الأولى، 1412هـ

همین روایات را دیگر علماى اهل سنت نیز نقل کرده‌اند که ما به اختصار به چند مورد اشاره مى‌کنیم:

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای 385هـ)، سنن الدارقطنی، ج1، ص135، ح6، تحقیق: السید عبد الله هاشم یمانی المدنی، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت ـ 1386 – 1966م.

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفای321هـ)، شرح معانی الآثار، ج2، ص93، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1399م؛

الحنبلی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی (متوفای744هـ)، تنقیح تحقیق أحادیث التعلیق، ج1، ص146، تحقیق: أیمن صالح شعبان، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1998م.

هرچند که بوسیدن همسر، امرى است طبیعى؛ اما نقل آن توسط یک زن بیوه براى نامحرمان عملى است زشت و زننده.
رسول خدا (ص) ران عائشه برهنه می‌کرد و صورتش را بر آن می‌نهاد:

أبى داود سجستانى در سنن خود و ابن کثیر دمشقى در تفسیر خود نقل مى‌کنند:

حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ ثنا عبد اللَّهِ یَعْنِی بن عُمَرَ بن غَانِمٍ عن عبد الرحمن یَعْنِی بن زِیَادٍ عن عُمَارَةَ بن غُرَابٍ أن عَمَّةً له حَدَّثَتْهُ أنها سَأَلَتْ عَائِشَةَ قالت إِحْدَانَا تَحِیضُ وَلَیْسَ لها وَلِزَوْجِهَا إلا فِرَاشٌ وَاحِدٌ قالت أُخْبِرُکِ بِمَا صَنَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم دخل فَمَضَى إلى مَسْجِدِهِ قال أبو دَاوُد تَعْنِی مَسْجِدَ بَیْتِهِ فلم یَنْصَرِفْ حتى غَلَبَتْنِی عَیْنِی وَأَوْجَعَهُ الْبَرْدُ فقال ادْنِی مِنِّی فقلت إنی حَائِضٌ فقال وَإِنْ اکْشِفِی عن فَخِذَیْکِ فَکَشَفْتُ فَخِذَیَّ فَوَضَعَ خَدَّهُ وَصَدْرَهُ على فَخِذِی وَحَنَیْتُ علیه حتى دَفِئَ وَنَامَ.

عمارة بن غراب از عمه خودش نقل مى‌کند که از عائشه سؤال کردم: برخى از ما وقتى حیض مى‌شود، فقط یک رخت‌خواب براى خود و همسرش دارد (چه کار کند؟). عائشه گفت: بگذارید از کارى که رسول خدا کرد براى شما بگویم، روزى رسول خدا (ص) بر من وارد شد و به محل سجده خود (ابوداود گفته منظور محل نماز آن حضرت در خانه‌اش بوده)، برنگشت تا خواب بر من غلبه کرد، و رسول خدا نیز سردش شد، پس به من گفت: به من نزدیک شود، من گفتم: من حیض هستم، پس گفت: پس رانت را برهنه کن، من رانم را برهنه کردم؛ پس آن حضرت گونه و سینه‌‌اش بر ران من گذاشت، من دلم به حالش سوخت تا این که گرم شد و خواب رفت.

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج1، ص70، ح270، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص260، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

هرچند که سند این روایت مشکل دارد؛ اما سؤال ما این است که چرا دانشمندان و بزرگان اهل سنت این مطالب را که از خصوصى‌ترین اسرار پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به شمار مى‌رود، در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟

و دار قطنى در سنن خود مى‌نویسد:

أخبرنا عبد الله بن محمد بن عبد العزیز نا داود بن رشید نا علی بن هاشم نا حریث عن عامر عن مسروق عن عائشة قالت ربما أغتسل رسول الله صلى الله علیه وسلم من الجنابة ولم أغتسل بعد فجائنی فضممته إلی وأدفیته.

مسروق از عائشه نقل مى‌کند که هر وقت رسول خدا (ص) از جنابت غسل مى‌کرد و من هنوز غسل نکرده بودم، پیش من مى‌آمد؛ پس من او را در برمى‌گرفتم و با رواندازم مى‌پیچاندم تا گرم شود.

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای 385هـ)، سنن الدارقطنی، ج1، ص143، ح34، تحقیق: السید عبد الله هاشم یمانی المدنی، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت ـ 1386 – 1966م.
16   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:40:30
اتهام غسل کردن عائشه در مقابل برادر رضاعی خویش!

طبق نص صریح روایت مسلم، رسول خدا صلى الله علیه وآله حتى از ورود برادر رضاعى عائشه به خانه عائشه ناراحت مى‌شد و به خاطر آن بر عائشه خشمگین شده است:

حَدَّثَنَا هَنَّادُ بْنُ السَّرِیِّ، حَدَّثَنَا أَبُو الأَحْوَصِ، عَنْ أَشْعَثَ بْنِ أَبِی الشَّعْثَاءِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مَسْرُوق، قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَعِنْدِی رَجُلٌ قَاعِدٌ فَاشْتَدَّ ذَلِکَ عَلَیْهِ وَرَأَیْتُ الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ قَالَتْ: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ أَخِی مِنَ الرَّضَاعَةِ. قَالَتْ فَقَالَ «انْظُرْنَ إِخْوَتَکُنَّ مِنَ الرَّضَاعَةِ فَإِنَّمَا الرَّضَاعَةُ مِنَ الْمَجَاعَةِ».

از مسروق نقل شده است که عائشه گفت: رسول خدا (ص) بر من وارد شد؛ در حالى مردى پیش من نشسته بود، این مطلب بر آن حضرت گران‌آمد؛ تا جائى که آثار خشم را در صورتش دیدم. عائشه گفت که به آن حضرت گفتم: اى رسول خدا! او برادر رضاعى من است، پس آن حضرت فرمود: برادران رضاعى خود را ببیند؛ شیر دادن فقط براى نجات از گرسنگى است.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج2 ص1078، ح1455، کِتَاب الرِّضَاعِ، بَاب إنما الرَّضَاعَةُ من الْمَجَاعَةِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

حال در بعضى از کتب اهل سنت روایتى ذکر شده است که مى‌گوید عائشه بعد از رحلت رسول خدا (ص) در مقابل برادر رضاعى خویش غسل کرده است!

ابن وهب، عن أسامة بن زید، أن محمد بن إبراهیم بن الحارث التیمی حدثه، عن أبی سلمة بن عبد الرحمن، قالَ: دخلت على عائشة، فقلت لها: کیف غسل رسول الله من الجنابة؟ فقالت: أدخل معک یا ابن أخی رجلاً من بنی أبی القعیس ـ من بنی أخیها من الرضاعة -، فأخبر أبا سلمة بما تصنع، فأخذت إناء فأکفأته ثلاث مرات على یدها، قبل أن تدخل یدها فیهِ، فقالَ: صبت على یدها من الإناء یا أبا سلمة ثلاث مرات قبل أن تدخل یدها. فقالت: صدق، ثم مضمضت واستنثرت، فقالَ: هی تمضمض وتستنثر. فقالت: صدق، ثم غسلت وجهها ثلاث مرات، ثُمَّ حفنت على رأسها ثلاث حفنات، ثم قالت بیدها فی الإناء جمیعاً، ثم نضحت على کتفیها ومنکبیها، کل ذَلِکَ تقول إذا أخبر ابن أبی القعیس ما تصنع: صدق. خرجه بقی بن مخلد وابن جریر الطبری. وهذا سیاق غریب جداً. وأسامة بن زید اللیثی، لیس بالقوی. وهذه الروایة تدل على أن ابن أخیها من الرضاعة اطلع على غسلها، وهذا یتوجه على قول من أباح للمحرم أن ینظر إلى ما عدا ما بین السرة والرکبة، وهو قول ضعیف شاذ

از ابى سلمة بن عبد الرحمن روایت شده است که گفت به نزد عایشه رفتم و به او گفتم: پیامبر صلى الله علیه وآله چگونه از جنابت غسل مى‌کرد؟

او گفت: اى فرزند برادرم، مردى از بنى ابى القعیس ـ از فرزندان برادر رضاعى عایشه- را به همراه خود بیاور تا به ابا سلامه خبر دهد که چه مى‌کند! پس مشتى از آب را با دست خویش گرفت و سه بار بر روى دست خویش ریخت قبل از آنکه دست خویش را وارد ظرف کند، آن شخص نیز چنین به اباسلمه گفت؛‌ عایشه (براى اینکه ابا سلمة از سخن این شخص مطمئن شود) سخن او را تایید کرد! سپس آب را مضمضه کرد و بیرون ریخت؛ و آن شخص نیز براى اباسلمه نقل کرده و عائشه نیز تایید کرد؛ سپس صورت خویش را سه بار شست؛ سپس سه بار آب را به روى سر خویش ریخت؛ سپس تمام دو دست خویش را وارد ظرف کرد؛ سپس آب را بر روى دو کتف و شانه خویش ریخت! و در همه این بخش‌ها وقتى ابن ابى القعیس به اباسلمه خبر مى‌داد، عایشه مى‌گفت راست گفت!

این روایت بسیار عجیب است! اسامة بن زید لیثى قوى نیست!

و این روایت نشان مى‌دهد که فرزند برادر رضاعى عایشه، نحوه غسل کردن او را دیده است! و این نظر تنها طبق نظر کسانى قابل توجیه است که مى‌گویند شخص محرم، مى‌تواند به غیر از ما بین ناف و زانوى زنان محرم خویش نگاه کند! و این نظر ضعیف و شاذى است!

ابن رجب البغدادی، زین الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدین (متوفای795هـ)، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج1، ص249، تحقیق: أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد، ناشر: دار ابن الجوزی ـ السعودیة / الدمام، الطبعة: الثانیة، 1422هـ.

اگر چه سند این روایت، ضعیف است! اما اگر یک عالم شیعى این روایت را در کتاب خویش نقل کرده بود، چه در مورد او گفته مى‌شد؟! خود قضاوت کنید!
اتهام جنب شدن مردان در خانه عائشه

یکى از اتهاماتى که اهل سنت به عائشه همسر رسول خدا زده‌اند، این است که برخى از مردان وارد خانه عائشه مى‌شدند و شب در آن جا مى‌ماندند و صبح در حالى که محتلم شده بودند، غسل مى‌کردند. همانطور که در مورد قبل نیز گفتیم، طبق نص صریح روایت مسلم، رسول خدا صلى الله علیه وآله حتى از ورود برادر رضاعى عائشه به خانه عائشه ناراحت مى‌شد و به خاطر آن بر عائشه خشمگین شده است!

از این روایت استفاده مى‌شود که ورود مردان و حتى برادر رضاعى عائشه به خانه او جایز نبوده و عائشه حق نداشته است که مردان را به خانه خود راه دهد؛ حال سؤال این جا است که این مردان نامحرم در خانه عائشه که در آن زمان بیوه و جوان بوده است، چه مى‌کرده‌اند؟

چرا شب در خانه عائشه مانده‌اند تا در آن جا محتلم شوند؟

ما به چند نمونه از مردانى که به خانه عائشه وارد، شب در آن جا مانده و محتلم شده‌اند، اشاره مى‌کنیم:
عبد اللَّهِ بن شِهَابٍ الْخَوْلَانِیِّ

مسلم نیشابورى در صحیح خود مى‌نویسد که عبد الله بن شهاب خولانى از کسانى است که در خانه عائشه محتلم شده است:

وحدثنا أَحْمَدُ بن جَوَّاسٍ الْحَنَفِیُّ أبو عَاصِمٍ حدثنا أبو الْأَحْوَصِ عن شَبِیبِ بن غَرْقَدَةَ عن عبد اللَّهِ بن شِهَابٍ الْخَوْلَانِیِّ قال کنت نَازِلًا على عَائِشَةَ فَاحْتَلَمْتُ فی ثَوْبَیَّ فَغَمَسْتُهُمَا فی الْمَاءِ...

از عبد الله بن شهاب خولانى نقل شده است که من بر خانه عائشه وارد شدم؛ پس در لباس خود محتلم شدم و سپس لباسم در آب فروبردم...

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص239 ح 290، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب حُکْمِ الْمَنِیِّ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.
هَمَّامِ بن الحرث

ابوداود سجستانى در سنن خود که یکى از صحاح سته اهل سنت به شمار مى‌رود، مى‌نویسد که همام بن الحرث نیز از کسانى است که در خانه عائشه محتلم شده است:

حدثنا حَفْصُ بن عُمَرَ عن شُعْبَةَ عن الْحَکَمِ عن إبراهیم عن هَمَّامِ بن الحرث أَنَّهُ کان عِنْدَ عَائِشَةَ رضی الله عنها فَاحْتَلَمَ فَأَبْصَرَتْهُ جَارِیَةٌ لِعَائِشَةَ وهو یَغْسِلُ أَثَرَ الْجَنَابَةِ من ثَوْبِهِ....

از همام بن حرث نقل شده است که او در نزد عائشه بود که محتلم شد؛ پس کنیزى او دید که اثر جنابت را از لباسش مى‌شوید....

السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج1، ص101، ح371، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب الْمَنِیِّ یُصِیبُ الثَّوْبَ، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.
مردی از قبیله نخع

احمد بن حنبل مى‌نویسد که مردى از قبیله نخع بر عائشه وارد و در خانه او محتلم شد:

ان رَجُلاً مِنَ النخغ کان نَازِلاً على عَائِشَةَ فَاحْتَلَمَ فَأَبْصَرَتْهُ جَارِیَةٌ لِعَائِشَةَ وهو یَغْسِلُ أَثَرَ الْجَنَابَةِ من ثَوْبِهِ أو یَغْسِلُ ثَوْبَهُ....

مردى از قبیله نخع بر عائشه وارد و سپس محتلم شد؛ پس کنیز عائشه او در حال شستن اثر جنابت دید...

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص125، ح24983، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
مردی گمنام

مسلم نیشابورى در روایت دیگر مى‌نویسد که مردى در خانه عائشه محتلم شد؛ اما از بردن نام او خوددارى کرده است:

وحدثنا یحیى بن یحیى أخبرنا خَالِدُ بن عبد اللَّهِ عن خَالِدٍ عن أبی مَعْشَرٍ عن إبراهیم عن عَلْقَمَةَ وَالْأَسْوَدِ أَنَّ رَجُلًا نَزَلَ بِعَائِشَةَ فَأَصْبَحَ یَغْسِلُ ثَوْبَهُ فقالت عَائِشَةُ: إنما کان یُجْزِئُکَ إن رَأَیْتَهُ أَنْ تَغْسِلَ مَکَانَهُ...

ابومشعور از علقمه و أسود نقل کرده است که مردى بر عائشه وارد (و جنب شد) صبح در حال شستن لباسش بود که عائشه به او گفت: همین که جاى منى را بشویى کفایت مى‌کند....

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص238 ح288، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب حُکْمِ الْمَنِیِّ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.
مهمان عائشه که ملحفه زرد بر روی خود انداخته بود

ترمذى در مسند خود مى‌نویسد که مهمانى در خانه عائشه وارد شد، عائشه ملحفه زردى بر روى او انداخت و او در خواب محتلم شد:

حدثنا هَنَّادٌ حدثنا أبو مُعَاوِیَةَ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهیم عن هَمَّامِ بن الحرث قال ضَافَ عَائِشَةَ ضَیْفٌ فَأَمَرَتْ له بِمِلْحَفَةٍ صَفْرَاءَ فَنَامَ فیها فَاحْتَلَمَ فَاسْتَحْیَا أَنْ یُرْسِلَ بها وَبِهَا أَثَرُ الِاحْتِلَامِ فَغَمَسَهَا فی الْمَاءِ ثُمَّ أَرْسَلَ بها فقالت عَائِشَةُ لِمَ أَفْسَدَ عَلَیْنَا ثَوْبَنَا إنما کان یَکْفِیهِ أَنْ یَفْرُکَهُ بِأَصَابِعِهِ وَرُبَّمَا فَرَکْتُهُ من ثَوْبِ رسول اللَّهِ e بِأَصَابِعِی قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

همام بن حرث گفت: شخصى مهمان عائشه شد، عائشه دستور داد که ملحفه زردى بر روى او بیندازند، پس مهمان خوابید و محتلم شد؛ مرد خجالت کشید که ملحفه را بفرستد؛ در حالى که اثر جنابت در آن دیده مى‌شود؛ پس آن را در آب فرو کرد؛ سپس آن را فرستاد. پس عائشه گفت: لباس ما را از بین بردى، کافى بود که اثر جنابت را با ناخن‌هاى مى‌خراشیدى؛ گاهى من آن را از لباس رسول خدا (ص) با انگشتانم مى‌تراشیدم. ابوعسى (ترمذی) گوید: این روایت «حسن» و «صحیح» است.

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج1، ص199، ح116، کِتَاب أبواب الطَّهَارَةِ، بَاب ما جاء فی الْمَنِیِّ یُصِیبُ الثَّوْبَ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

آیا واقعا عائشه بعد از رسول خدا مردان را به خانه خود راه مى‌داده و‌ آن‌ها شب در خانه او که در آن زمان بیوده بوده مى‌مانده‌اند و محتلم مى‌شده‌اند؟

اگر این مطلب واقعیت داشته باشد، باید به مظلومیت پیامبر (ص)‌ گریه کرد که چگونه همسر او با سفارشات پیامبر خدا مخالفت و مردان نامحرم را به خانه خود راه مى‌داده است.

اما اگر واقعیت نداشته، چرا اهل سنت چنین تهمت‌هاى زشت را به همسر رسول خدا زده و این مطالب را در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟
17   نام و نام خانوادگی:  محمد     -   تاریخ:  04 آذر 89 - 09:41:16
عائشه به خواهرش دستور می‌داد به مردانی که او دوست دارد بر او وارد شوند، شیر دهد:

یکى از مسائل بسیار زشتى که به عائشه نسبت داده شده است و عقل و شعور هر انسانى؛ حتى آن‌ها که کافر هستند آن را تقبیح مى‌کند، مسأله شیرخوردن مردان از زنان و محرم شدن آنان به یکدیگر است.

این مطلب به صورت گسترده در کتاب‌هاى اهل سنت به عائشه نسبت داده شده است که عائشه دوست داشت مردانى بر او وارد شوند و با او همنشین باشند؛ اما از آن جائى که آن‌ها نامحرم بودند و ممکن بود که با مخالفت و تقبیح مردم و اصحاب روبرو شود، به خواهر خود دستور مى‌داد که به این مردان شیر دهد تا آن‌ها به او و خود عائشه محرم شوند!!

احمد بن حنبل و أبو عوانه در مسند شان نقل مى‌کنند:

کانت عَائِشَةُ تَأْمُرُ أَخَوَاتِهَا ان یُرْضِعْنَ من أَحَبَّتْ عَائِشَةُ ان یَرَاهَا وَیَدْخُلَ علیها وان کان کَبِیراً خَمْسَ رَضَعَاتٍ ثُمَّ یَدْخُلُ علیها وَأَبَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَسَائِرُ أَزْوَاجِ النبی صلى الله علیه وسلم ان یُدْخِلْنَ عَلَیْهِنَّ بِتِلْکَ الرَّضَاعَةِ أَحَداً مِنَ الناس حتى یَرْضَعَ فی الْمَهْدِ.

عائشه، به خواهرانش دستور مى‌داد به مردانى که او دوست دارد آن‌ها را ببیند و بر او وارد شوند، پنج‌بار شیر دهد؛ اگر چه مردان بزرگ باشند، سپس بر او وارد شوند؛ اما ام‌سلمه و سایر زنان پیامبر (ص) با این کار مخالف بودند که با این نوع شیر خوردن، احدى بر آن‌ها وارد شود؛ مگر این که در گهواره شیرخورده باشند.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص270، ح26373، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الاسفرائنی، أبو عوانة یعقوب بن إسحاق (متوفای316هـ)، مسند أبی عوانة، ج3، ص122، ناشر: دار المعرفة – بیروت؛

السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج2، ص223، ح2061، کِتَاب النِّکَاحِ، بَاب فِیمَنْ حَرَّمَ بِهِ، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، مسند الشامیین، ج4، ص192، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ – 1984م؛

الحمیدی، محمد بن فتوح (متوفای488هـ)، الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم،ج 4، ص192، تحقیق د. علی حسین البواب، ناشر: دار ابن حزم ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1423هـ ـ 2002م؛

المقدسی الحنبلی، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفای620هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، ج8، ص142، ناشر: دار الفکر ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ.

ابن حجر عسقلانى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

وإسناده صحیح وهو صریح فأی ظن غالب وراء هذا والله سبحانه وتعالى أعلم وفی الحدیث أیضا جواز دخول من اعترفت المرأة بالرضاعة معه علیها وأنه یصیر أخا لها وقبول قولها فیمن اعترفت به وأن الزوج یسأل زوجته عن سبب إدخال الرجال بیته والاحتیاط فی ذلک والنظر فیه.

سند این روایت صحیح و معناى صریحى دارد؛ پس چه گمانى برتر از این وجود دارد؛ خداوند پاک و بلند مرتبه بهتر مى‌داند. همچنین این حدیث دلالت دارد بر جواز وارد شدن کسانى که زنان اعتراف کنند با آن‌ها شیر خورده‌اند و آن‌ها برادر او مى‌شوند و گفته این زنان که به این مطلب اعتراف کنند، پذیرفته مى‌شود. و نیز دلالت مى‌کند بر این که شوهر مى‌تواند از زنش از دلیل وارد شدن مردان به خانه‌اش سؤال کنند و در این باره احتیاط نمایند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج9، ص149، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت.

البانى وهابى، بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

والسیاق لمالک، وظاهر إسناده الارسال، ولکنه فی حکم الموصول، فإنه عند الآخرین عن عروة عن عائشة. وزاد أبو داود: " وأم سلمة ". وصحح إسناده الحافظ (9/122) وکذا رواه النسائی کما یأتی، ولم یسقه البخاری والنسائی بتمامه، وإنما دون قوله: أرضعیه... القصة. ولفظه فی أوله کما أورده المصنف. وقد أخرج القصة وحدها مسلم (4/168 ـ 169) وابن ماجة (1943) والدارمی (2/158) وأحمد أیضا (6/255) من طرق أخرى عن عائشة.

این روایت را مالک نقل کرده و ظاهرا سند مرسل است؛ ولى این مرسل در حکم موصول است؛ چرا که دیگران همین روایت را از عروه از عائشه نقل کرده‌اند و ابوداود روایت از ام سلمه نیز نقل کرده است. ابن حجر عسقلانى گفته که سند این روایت صحیح است، همچنین این روایت را نسائى نقل کرده است؛ اما بخارى و نسائى به صورت کامل نقل نکرده‌اند و جمله «ارضعیه...» را تا آخر داستان نقل نکرده‌‌اند و اولش به همان صورتى نقل کرده‌اند که در کتاب المصنف آمده است. همچنین این داستان را مسلم، ابن ماجه، دارمى و احمد با سند‌هاى دیگر از عائشه نقل کرده‌اند.

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج6 ص 264، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 ـ 1985 م.

محمد بن ادریس شافعى در کتاب الأم و مالک بن أنس در کتاب الموطأ و ابن حبان بستى در صحیح خود مى‌نویسند:

فَکَانَتْ تَأْمُرُ أُخْتَهَا أُمَّ کُلْثُومٍ وَبَنَاتِ أَخِیهَا یُرْضِعْنَ لها من أَحَبَّتْ أَنْ یَدْخُلَ علیها من الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وأبی سَائِرُ أَزْوَاجِ النبی صلى اللَّهُ علیه وسلم أَنْ یَدْخُلَ عَلَیْهِنَّ بِتِلْکَ الرَّضَاعَةِ أَحَدٌ من الناس.

عائشه به خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش دستور مى‌داد مرادانى را که او دوست بر او وارد شوند، شیر دهد؛ اما سایر زنان رسول خدا اجازه نمى‌دادند که با این نوع شیرخوردن کسى بر آن‌ها وارد شوند.

الشافعی، ابوعبد الله محمد بن إدریس (متوفای 204هـ)، الأم، ج5، ص28، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1393هـ.

مالک بن أنس ابوعبدالله الأصبحی (متوفای179، موطأ الإمام مالک، ج2، ص605، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ مصر.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج10، ص28، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

آیا واقعا عائشه دوست داشت که مردان نامحرم بر او وارد شوند و این علاقه به حدى بود که به خواهرش دستور مى‌داد به این مردان بزرگ سال شیر دهد تا آن‌ها به عائشه محرم و این رابطه‌ها مستحکمتر شود؟

با این که گذشت که رسول خدا از ورود برادر رضاعى عائشه بر او خشمگین شده بود و عائشه را از این کار باز داشته بود؛ اما چرا عائشه بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله بر خلاف گفته آن حضرت عمل کرده است؟

و اگر این مطلب واقعیت ندارد، چرا ائمه و بزرگان اهل سنت آن را با آب و تاب فراوان نقل کرده‌اند؟ چرا به همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله چنین تهمت زشتى زده‌اند؟

ما انتظار داریم که علما و دانشمندان اهل سنت جوابگوى این مسائل باشند و ذهن جوانان سنى را از این شبهات پاکسازى نمایند.
اتهام برخی از دانشمندان اهل سنت به زنان سایر پیامبران:

متأسفانه برخى از دانشمندان سنى همسران حضرت نوح و حضرت لوط علیهما السلام را متهم به فحشاء کرده‌اند، بى‌آنکه توجه نماید این اتهام مستقیما به آبروى خود آن پیامبران بزرگ الهى ضربه مى‌زند و مقام و منزلت آن بزرگواران را زیر سؤال مى‌برد.

محمد بن جریر طبرى در تفسیر خود چندین روایت در این زمینه نقل کرده است:

حدثنی محمد بن عمرو قال ثنا أبو عاصم قال ثنا عیسى عن بن أبی نجیح عن مجاهد فلا تسألن ما لیس لک به علم قال تبین لنوح أنه لیس بابنه.

حدثنی المثنى قال ثنا أبو حذیفة قال ثنا شبل عن بن أبی نجیح عن مجاهد فلا تسألن ما لیس لک به علم قال بین الله لنوح أنه لیس بابنه

حدثنی المثنى قال ثنا إسحاق قال ثنا عبد الله عن ورقاء عن بن أبی نجیح عن مجاهد مثله.

حدثنا القاسم قال ثنا الحسین قال ثنی حجاج عن بن جریج عن مجاهد مثله.

قال بن جریج فی قوله ونادى نوح ابنه قال ناداه وهو یحسبه أنه ابنه وکان ولد على فراشه.

از مجاهد در باره آیه «فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم؛ از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه‏‏» سؤال شد، جواب داد: براى نوح مشخص شد که او پسرش نیست.

ابن جریج در باره آیه « وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ؛ نوح پسرش را صدا زد» نقل شده است که گفت: او خیال مى‌کرد که این فرزند پسر او است؛ در حالى که در خانه او متولد شده بود (زنش در زمانى که همسر او بوده، از شخص دیگرى باردار شده بود).

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفای310)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج12، ص50، ناشر: دار الفکر، بیروت – 1405هـ

ابن أبى حاتم نیز در تفسیر خود روایتى را در این زمینه نقل کرده است:

10896 حدثنا الحسن بن عرفة ثنا علی بن ثابت الجزری عن جعفر بن برقان عن ثابت بن الحجاج الکلابی فی قول الله: ونادى نوح ابنه قال: ولد على فراشه.

از ثابت بن حجاج کلابى در باره آیه « وَنادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ» نقل شده است که آن فرزند در خانه نوح متولد شد.

إبن أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای327هـ)، تفسیر ابن أبی حاتم، ج6، ص2034، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبة العصریة ـ صیدا.

والثانی أنه ولد على فراشه من لغیر رشدة ولم یکن ابنه روى ابن الأنباری باسناده عن الحسن أنه قال لم یکن ابنه إن امرأته فجرت وعن الشعبی قال لم یکن ابنه إن امرأته خانته وعن مجاهد نحو ذلک وقال ابن جریج ناداه نوح وهو یحسب أنه ابنه وکان ولد على فراشه.

دیدگاه دوم این است که این فرزند در زمانى که آن زن، همسر نوح بوده، از شخص دیگرى و نامشروع متولد شده و در حقیقت فرزند نوح نبوده، ابن انبارى با سند خود از حسن (بصری) نقل کرده است که او فرزند نوح نبود؛ بلکه زنش فاحشه بود، و از شعبى نقل شد است که او فرزند نوح نبود؛ بلکه زنش به آن حضرت خیانت کرد و از مجاهد نیز همانند آن نقل شده است، ابن جریج در باره «ناداه نوح» گفته که نوح خیال مى‌کرد که آن فرزند، پسر او است؛ در حالى که در خانه او متولد شده بود (زنش در زمانى که همسر او بوده، از شخص دیگرى باردار شده بود).

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج4، ص113، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

قرطبى، مفسر شهیر اهل سنت نیز همین مطلب را از ابن جریج نقل کرده است:

وقال بن جریج: ناداه وهو یحسب أنه ابنه وکان ولد على فراشه وکانت امرأته خانته فیه ولهذا قال: فخانتاهما.

نوح خیال مى‌کرد که آن پسر، فرزند او است؛ در حالى که فقط در خانه او متولد شده بود، زنش به آن حضرت خیانت کرد و به همین خاطر خداوند فرموده است که «فخانتاهما؛ آن دو زن به آن دو پیامبر (نوح و لوط) خیانت کردند».

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج9، ص46، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

أبوجعفر نحاس همین مطلب را از حسن بصرى و مجاهد نقل کرده است:

قال الحسن: لم یکن ابنه وإنما ولد على فراشه فنسب إلیه.

وقال مجاهد: لیس هو ابنه، ویبین ذلک قول الله تبارک وتعالى فلا تسألنی ما لیس لک به علم.

حسن (بصری) گفته: آن پسر، فرزند نوح نبود؛ بلکه فقط در خانه او متولد شده بود؛ پس به او نسبت داده شد. مجاهد گفته: آن پسر، فرزند او نبود؛ خداوند با آیه «فلا تسألنى ما لیس لک به علم» این مطلب را بیان کرده است.

النحاس المرادی المصری، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعیل (متوفای338هـ)، معانی القرآن الکریم، ج3، ص351، تحقیق: محمد علی الصابونی، ناشر: جامعة أم القرى ـ مکة المرمة، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

ابن عطیه اندلسى در تفسیر خود مى‌نویسد:

وأن امرأته الکافرة خانته فیه هذا قول الحسن وابن سیرین وعبید بن عمیر.

زن نوح، کافر بود و به آن حضرت خیانت کرد، این دیدگاه حسن (بصری) ابن عسیر و عبید بن عمیر است.

الأندلسی، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطیة (متوفای546هـ)، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج3، ص 176، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م.
نویسنده : هیئت انصار الحسین(ع)امیریه ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۱٦
comment نظرات () لینک